چاپ
بعد از دیدن «روزی روزگاری هالیوود» آقای تارانتینو/ تابوتم را در خاک بگذار!

سینماناب (30نماایران) - حمیدغفاریان:از «قصه های عامه پسند» تا «هشت نفرت انگیز» ما با سینمایی سراسر جذاب و تازه روبرو هستیم که نشانه گذاری جزییات استاد را در آن می بینیم و «جاه طلبی» به عنوان یکی از وضعیت های نمایشی مهم در فیلم به شکل متفاوتی و طغیان گری بروز پیدا می کرد و همواره شاهد شخصیت هایی هستیم که در یک مسیری قرار می گیرند و قرار است از نقطه A به B برسند و این مسیر تبدیل به یک هدف برای رسیدن به مفاهیم تراژیک می شود تا در آن زندگی را با طعم سینمای تارانتینو لمس کنیم.

«روزی روزگاری هالیوود» آقای تارانتینو یک نشانه از وضعیت فیلمسازی بزرگ و برجسته است که با الهام از عنوان همین فیلم آخرش، روزگاری تبدیل به یک فیلمساز مولف شد که عامه مردم را درگیر فیلمهایش کرد و در عین حال ساختارهایی را توانست بشکند که تبدیل به یک شکل فرمی متفاوت در سینما شد اما حالا با نهمین فیلمش وضیعت دیگری را به ما منتقل می کند که از همان فضای خارج از فیلم می آید و آن هم بحث بازنشستگی استاد است و این برای من که محو دنیای سینمای او هستم، یک شکست محسوب می شود! شکست از اینکه ۴۸ ساعت از دیدن فیلمش می گذرد اما حال و شور همیشگی از دیدن فیلمهایش در من وجود ندارد! و حتی آل پاچینو بزرگ هم برایم خاطره انگیز نشد! در «روزی روزگاری هالیوود» برخلاف آثار همیشه برجسته آقای تارانتینو با یک سکون مواجه هستیم که همه چیز در یک اندازه قرار گرفته است و قطعا زمانی که داشتم با تک تک آثارش زندگی می کردم، نهمین فیلم استاد برایم یک جایگاهی داشت برای تجربه کردن و رسیدن به اوج لذت از سینما و قدم در فضای زندگی در دنیای جذاب بود اما حالا چرا با اثری مواجه هستم که همه استانداردها را دارد اما خبر از سینمای محبوب تارانتینویی ام نیست و چرا انقدر حاشیه ها و داستانک های بی مورد روی خود فیلم اثر گذاری منفی داشته است؟! و اساسا این حجم از سکانس های بی ارتباط در فیلم چه می کنند؟!

از «قصه های عامه پسند» تا «هشت نفرت انگیز» ما با سینمایی سراسر جذاب و تازه روبرو هستیم که نشانه گذاری جزییات استاد را در آن می بینیم و «جاه طلبی» به عنوان یکی از وضعیت های نمایشی مهم در فیلم به شکل متفاوتی و طغیان گری بروز پیدا می کرد و همواره شاهد شخصیت هایی هستیم که در یک مسیری قرار می گیرند و قرار است از نقطه آ به ب برسند و این مسیر تبدیل به یک هدف برای رسیدن به مفاهیم تراژیک می شود تا در آن زندگی را با طعم سینمای تارانتینو را لمس کنیم و غافلگیر شویم و هر لحظه این غافلگیری رنگ دیوانه وار تری به خود بگیرد اما در «روزی روزگاری هالیوود» مواجه ایم با همان فیلمسازی که حالا می خواهد روند قصه گویی و روایتش را به آثار جریان اصلی همیشگی نزدیک تر کند و حالا در برخی جاها هم ردپای خود را بگنجاند اما این ظرف آنقدر خالی است که پایان فیلم برایم تیرخلاص و عصبیتی بود از حال و روز وضعیتی که فیلمساز محبوبم را به جایی رسانده است که درباره هالیوود صرفا یک فیلم خوش ساخت را ساخته است! و این شوخی های او با بروس لی و چنگ زدن به داستان شارون تیت بدون اثر گذاری در مسیر اصلی به کجا خواهد رسید؟! جز اینکه خوشحال باشیم همچنان معنای میزانسن،رنگ،ترکیب،صحنه،لوکیشن،بازی،حرکت دوربین،موسیقی و اتمسفر را همچنان در سال ۲۰۱۹ با فیلم استاد تجربه می کنیم اما چرا فیلم من را به دنیای خودش نمی برد؟! آقای تارانتینو چطور من را که همواره در موقعیت های فیلمش تنها می گذاشت و حتی با تابوت اوما تورمن درکیل بیل به خاک می رویم و دوباره برمی گردیم یا با یک تیرخلاص، صحنه را متلاشی می کرد در «روزی روزگاری هالیود» در این جزییات و رسیدن به دنیای فیلم یک دست و پا بستگی عجیبی را تجربه می کند، جز صحنه درگیری آخر که به فیلم هم سخت می توان سنجاق کرد،جز اینکه بدانیم فیلمسازش آقای تارانتینو است و ما باید حتمن برای دیدن پلان به پلان فیلم آن، لحظه شماری کنیم؟! اما چه می شود دوباره آقای تارانتینو ما را با تابوت در خاک بگذارد و ما دوباره زنده شویم برای انتقام!

 

اگر این مطلب را مفید ارزیابی کردید لطفاً به اشتراک بگذارید :