چاپ
فیلم های جشنواره در یک قاب/11 ماجرای نیمروز؛ دست های خالی روایت در فرم!

30نماایران:نوع فرم تصویری به شدت غیر سینما است و این پدیده قصد روایت دزدکی ندارد که دائما دوربین در پشت برگ درختی یا شیشه پنجره ای که پرده داشته باشد تا ما آن را فلو کنیم و در پس آن روایت را شاهد باشیم، واقعا چه اصراری به این حجم سینمایی نکردن یک فیلم است.

سام کیانفر- ماجرای نیمروز؛ دومین ساخته محمدحسین مهدویان در شرایطی ساخته شد که سال گذشته این فیلمساز جوان توانست سیمرغ بلورین بهترین فیلم را برای سازمان تهیه کننده اش دریافت کند و در «ایستاده در غبار» هم با انتخاب سوژه و شخصیت مهم در تاریخ معاصر ایران، روایتی متفاوت و نزدیک به مستند به تجربه تازه دست زد که به واسطه سن و سال او مورد توجه قرار کرفت اما در همان زمان هم نقدهای جدی به نوع روایت او وارد شد که علی رغم این نقدها، او در فیلم جدیدش هم مشکلات فیلم اول را دارد.

انتخاب روایت مستند در فرم و محتوای «ماجرای نیمروز»، مهدویان را از سینما دور می کند،هرچند که در وقایع نگاری با التهاب فضا موفق باشد اما در بطن اصلی فیلم دچار روایت و فرمی اشتباه شده است، اشتباه از این جهت که در فیلم به چند وقایع مهم ایران اشاره می شود، بی آنکه دوربین و شخصیت ها به دل ماجرا بروند و تنها ری اکشن از آنها را زمانی لمس می کنیم که این آدمهای محدود در حال تماشای تلویزیون هستند، هرچند که این میزانسن می توانست برای مردم عادی که در خانه شان نظار گر اتفاقات هم هستند به وقوع بپیوندد اما انتظار می رفت که مهدویان به دل این ماجرا ها با شخصیت هایش نزدیک شود.

مسئله نفاقی که در بین نیروهای امنیتی ایجاد شده بود که منجر به بازداشت یکی از آنها شد و بعدا هم متوجه می شویم که او خطا کرده است و این درام مهم در فیلم جا می افتد و به آن پرداخت نمی شود و فیلم نیاز داشت که ریشه نفاق عیان شود تا این فیلم برگ مهمی را از دل تاریخ بیرون بکشد.

حلقه های تودرتوی اتفاقاتی که در فیلم ایجاد می شود، چطور می توان آنها را نادیده گرفت، در حالی که هریک با مطرح کردنش بار تقاضا برای باز کردن این مسائل را در خود به دنبال دارد اما فیلم درامی برای آنها ندارد.

نوع فرم تصویری به شدت غیر سینما است و این پدیده قصد روایت دزدکی ندارد که دائما دوربین در پشت برگ درختی یا شیشه پنجره ای که پرده داشته باشد تا ما آن را فلو کنیم و در پس آن روایت را شاهد باشیم، واقعا چه اصراری به این حجم سینمایی نکردن یک فیلم است.مهدویان برای تاثیر گذاری بیشتر باید به سمت دکوپاژ سینمایی برود و از فضای مستند خارج شود همانطور که در «سیانور» حداقل بهروز شعیبی به سینما شدن فیلم بیشتر توجه کرد.

ماجرای خانه جاسوسی و ورود نیروها از یک حسن نیت عاشقانه شخصیت سعید با بازی مهرداد صدیقیان برآمد و آیا واقعا نیروهای امنیتی آنقدر محدود بودند و بی جهت و با چند فریاد برای جلب اعتماد وارد یک خانه می شدند،قطعا سینما نباید از صفر تا صدش به واقعیت تکیه بزند اما اصرار مهدویان به روز و ساعت و تاریخ در فیلم و نوع روایتش از یک برهه تاریخی، ما را به چگونگی واقعیت حساس می کند.

«ماجرای نیمروز» فیلم کاملی به جهت روایت تاریخی نیست و بهتر بود در فضای رسیدن به خانه موسی خیابانی بیشتر قرار می گرفت، چراکه محرض نمی شود که واقعا موسی خیابانی به این شکل کشته می شود و یا حتی برای من به عنوان کسی که موسی خیابانی را نمیشناسد، فیلم هیچ شناختی از او به مخاطبش نمی دهد و با این حال چطور مهدویان به اسکار علاقه مند است؟!

«ماجرای نیمروز» برای محمدحسین مهدویان اتفاق ویژه ای محسوب می شود و بهتر است با چارچوب سینما و تمرکز روی یک برهه تاریخی که بشود از آن به یک سند تاریخی مهم دست یافت، همین مسیر را ادامه دهد تا فیلمهایش به پختگی فرمی و مضمونی هم دست پیدا کند.

کلمات کلیدی :

اگر این مطلب را مفید ارزیابی کردید لطفاً به اشتراک بگذارید :