چاپ
فیلم های جشنواره در یک قاب/12 خفه گی؛کاریکاتورهای باقی مانده

30نماایران:فیلم صورت خوبی دارد اما در روایت کاملا دست و پا یسته و محافظه کارانه پیش می رود و بیشتر تمرکز جیرانی روی فضا سازی های خاص با آدمهای اندک، شده است و در یک جغرافیا و زمان نامشخص که اثر را دچار تردیدهای بسیاری می کند اما پشت فیلم یک تجربه ناپخته هویدا نیست،بلکه یک نگاهی است که به اشتباه مسیرش را جدا می کند.

فریدون جیرانی برای فیلم جدید خود سراغ یک فیلم خلوت رفته است که به دور از فضاسازی های مرسوم در فیلم های خودش محسوب می شود اما این متفاوت شدن در فرم و ژانر برای جیرانی بیش از اینکه یک دستاورد تلقی شود، یک جور برخاسته از سینمایی است که به دنبالی یک تمامیت بیهوده در روایت و فرم نامطلوب می رود.

فیلم صورت خوبی دارد اما در روایت کاملا دست و پا یسته و محافظه کارانه پیش می رود و بیشتر تمرکز جیرانی روی فضا سازی های خاص با آدمهای اندک، شده است و در یک جغرافیا و زمان نامشخص که اثر را دچار تردیدهای بسیاری می کند اما پشت فیلم یک تجربه ناپخته هویدا نیست،بلکه یک نگاهی است که به اشتباه مسیرش را جدا می کند و در این مسیر مخاطب پیدا کردن برای آن حلقه مفقوده است، برخلاف تجربه های موفقی که جیرانی در جذب مردم به سینماها با فیلم های قرمز،من مادر هستم و… داشته است و یا استواری فیلمهایش در طرح موضوعات جذاب و روایت منطبق بر کلاسیک که می توان به «قصه پریا» هم اشاره درستی را داشت.

فیلم اساسا شخصیت ندارد و کلیه آدمهای کاریکاتورهایی هستند که در مکانی بی هویت در حال جولان دادن هستند و این جولان هم با منطق روایتی کاملا در تضاد هستند و این همه سیاهی در تصویر روی پرده بزرگ به شدت زیاد است، در حالی که نمونه خوبی در شکل نورپردازی و ختی منطبق داستانی در «خشم و هیاهو» هومن سیدی را سال گذشته داشتیم که حداقل رنگ در آن نقش کلیدی را روی تصویر و قاب ها ایفا می کرد اما در اینجا به شکل غلو آمیزی به سمت تمامیت سیاه رفته شده که فیلم را در کارکردهایی که می توانست در بستز زیبایی شناسی داشته باشد را تحت شعاع قرار می دهد.

نویدمحمدزاده که دیگر در این نقش ها خودش را بسیار تکرار کرده است و این جشنواره نشان داد که برای ادامه مسیر باید نوع اجرایش به سمت و سوی دیگری سوق داده شود،چرا که وی تجربه های بسیار موفقی را در جشنواره گذشته با فیلم «ابدویک روز» و «خشم هیاهو» داشت که اصرار روی این شیوه بازی کردن برای او بسیار خطرناک است چون انتظار نمی رود، بازیگری با پتانسیل او وارد یک قاب محدود شود و در همان اندازه بافی بماند.بازی الناز شاکردوست می تواند بدعتی باشد برای او که به قصد شروع یک مسیر تازه به سینما بازگشته است و خوب خود و نقشش را در دل فیلم پیدا می کند برخلاف سایر بازیگران که در جای خود غریبه به نظر می رسند.

«خفه گی» فیلمی است که از یک سوم پایانی انگار دست فیلمساز تازه گرم شده و کاملا مسلط تر روایت خود را در فرم موردنظرش یافته است و با این حال اما باید نگران نگه داشتن مخاطب تا رسیدن به این مرحله بود.

کلمات کلیدی :

اگر این مطلب را مفید ارزیابی کردید لطفاً به اشتراک بگذارید :