چاپ
گفتگوی حمید غفاریان با حماسه پارسا/ چهارشنبه خون به پا می شود؛شوق آرتیستی

30نماایران:«چهارشنبه خون به پا می شود» بیش از اینکه یک فیلم داستانی باشد،برآمده از سینمایی است که شوق فیلم دیدن و اجرای آنها به شکلی قابل قبول می آید و در این مسیر سرخوشی های منحصر خود را خواهد داشت.

به گزارش سایت ۳۰نماایران، مصاحبه تفصیلی پیش رو زمان اکران فیلم سینمایی «چهارشنبه خون به پا می شود» در یک کافه ای دلپذیر برای مجله تعطیل شده «صنعت سینما» گرفته شد که به بررسی کامل اولین فیلم سینمایی حماسه پارسا می پردازد که این روزها نسخه خانگی آن در سراسر کشور عرضه شده است.

Image result for ‫حماسه پارسا‬‎

درباره روند شکل گیری داستان فیلم سینمایی «چهارشنبه خون به پا می شود» بفرمایید.

حدود سه سال و نیم پیش زمانی که در خارج از ایران بودم با چنین داستان نسبتا واقعی مواجه شدم و هنگامی که شروع به نوشتن فیلمنامه کردم قصد تولید آن را در داخل کشور نداشتم، با گذشت زمان به این نتیجه رسیدم که می توان این فیلمنامه را با چارچوب داخل ایران هم ساخت و از طرفی به این هم فکر کردم که آدم های درون فیلمنامه به شکلی نیستند که مابه ازای بیرونی داشته باشند و بعد از گذشت یک سال کار کردن روی فیلمنامه به زبان ایرانی نزدیک تر شد.

اصل واقعه در کجا اتفاق افتاده؟

در آمریکا، البته واقع رخداده با آنچه که در فیلم وجود دارد بسیار متفاوت است.

در داستان اصلی هم پشت پرده ماجرای گروگان گیری یک گروه هنری است؟

خیر، دوتا آدم بودند که یکی از آنها در بیرون بود.

تاریخ سینما مثال های بسیاری از فیلم  با موضوع گروگان گیری دارد. درباره آثار فیلمسازان اول همیشه ردپای سینمای مورد علاقه شان بیرون می زند به نحوی که این ردپا هم بیشتر تحت تاثیر فیلم هایی است که می بینند.

قطعا من فیلم های آخری هم که می سازم تحت تاثیر فیلم هایی که می بینم خواهم ساخت اما قطعا از روی فیلمی نخواهم ساخت اما نجوای موسیقی خوب،خواندن کتاب خوب و دیدن فیلم خوب روی اثری که خواهم ساخت تاثیرگذار خواهد بود .

این تاثیرگذاری به لحاظ خودآگاه است یا ناخودآگاه؟

ناخودآگاه، قطعا اگر خودآگاه باشد در فیلمهایم ارجاع قل درشت می گذارم که همه متوجه آن ارجاع بشوند

فیلمنامه اولیه را نوشتی و بعد شروع به ایرانیزه کردن کردی؟

فیلمنامه به آن شکل ننوشته بودم بلکه یک طرح چهارصفحه ای بود.

چقدر محدودیت ها برای این نسخه داشتی؟

بسیار زیاد. همانطور که باید مراقب باشیم تا در فیلم مان به گروهی توهین نشود باید رضایت همه را جلب کنیم تا نکند به کسی بر بخورد و این به هر شکل به من گفته شد.

عنوان فیلم چطور انتخاب شد؟

«خون به پا می شود» عنوان یک فیلم خارجی است، حواس من بود که این یک اسم فیلم آمریکایی است و به همین قصد از آن استفاده کردم ،عنوان «چهارشنبه» هم که از فیلم اولم یدک داشتم و در ابتدای آن استفاده کردم و قصد داردم هفت فیلم با عنوان «چهارشنبه» بسازم.

عنوان وسوسه کننده ای است و حتی در خلاصه داستانی که در اختیار رسانه گذاشتی هم به یک دیالوگ فیلم اشاره کردی و سعی کردی در خلاصه داستان هم این وسوسه را ایجاد کنید.

از ابتدا به دنبال این بودم که عنوان و خلاصه داستان برای مخاطبی که فقط با عنوان و خلاصه داستان مواجه می شود وسوسه دیدن آن به جانش بیافتد و در فیلم های بعدی با ترکیب چهارشنبه هم این مسیر را ادامه خواهم داد.البته من دلیل این همه فیلم با عنوان «چهارشنبه» را متوجه نمی شود.

این به دو فیلم به نظر ضربه می زند که همزمان روی پرده هستند و یک فیلم دیگر هم با بازی شهاب حسینی با عنوان «چهارشنبه» داریم، چه خبر است؟

من خودم هم نمی دانم! به شدت از این موضوع ناراحتم و اگر به تاریخ ثبت فیلمنامه هم رجوع کنیم فیلمنامه من زودتر از بقیه ثبت شده است، فیلمنامه «چهارشنبه خون به پا می شود» در سال ۱۳۹۰ ثبت شد و  فیلم من تمام شده بود که آقای جلیلوند «چهارشنبه ۱۹ اردیبهشت» را تولید کردند و از طرفی همزمانی این دو فیلم هم ناراحت کننده است چراکه برای مخاطبی که به سینما هم می رود سردرگمی ایجاد خواهد کرد. مخاطبان سینما در به کار بردن عنوان فیلم ها نهایت اختصار را به خرج می دهند و اکنون بیشتر فیلم من و آقای جلیلوند را با عنوان «چهارشنبه» می شناسند! البته اگر بامن هماهنگی می شد ترجیح می دادم من اسم فیلم را عوض کنم.

اگر قرار بود برای فیلمت نقد بنویسم قطعا تیتر آن را «شوق آرتیستی» می گذاشتم چراکه از انتخاب سوژه تا بازی ها و فرم فیلم به سمت آرتیست بودن با مختصات آن رفتید.از ابتدا با خودت پیمان بسته بودی برای یک فیلم آرتیستیک؟

حرفت را قبول دارم و از ابتدا هم در این مسیر با آگاهی پا گذاشتم، در سینمای ایران اکثر فیلم ها به سمت مستند شدن می روند باید من مطابق میل خودم پا در آن سینما بگذارم که این وجه از ماهیت سینما است که بیشتر من را به شوق می آورد بلکه نمایش روزمرگی در فیلم ها اصلا باب میل من نیست همانطور که سینمای اروپا هم به این شکل کار می کند.

به نوعی سینمای کنشمند را بیشتر مایل هستی؟

در واقع سینمایی که هنگام دیدن فیلم در سالن احساس کنی که در حال تماشای یک فیلم با برند سینمایی هستید نه چیز دیگر، چون سینما که حقیقی نیست همانطور که در زندگی شما اینسرت نمی بینید و یا زمانی که قدم می زنید برایت موسیقی نمی گذارند، سینما جنس دیگری است و هر آنچه که در روی پرده می آید از نگاه کارگردان است که طعم حقیقت به خود می گیرد.

جدای از نقدهایی که به فیلم «چهارشنبه خون به پا می شود» وارد است که در همین گفتگو به برخی از آنها اشاره خواهم کرد اما فیلم تو را نمی توان وجه تله فیلمی برایش متصور شد چراکه در فرم تلاش شده است که به سینما بیشتر وفا دار باشد.

خیلی مراقب این بودم که فیلم وارد ورطه تله فیلمی نشود و بعد از اکران هم خیال ندارم که فیلم را وارد نمایش خانگی کنم چراکه اصلا سینما خانگی برایم مدیوم جذابی نیست. تلاش کردم در این فیلم اندازه های سینمایی بگیرم و این اخلاق بدی شده که بعد از یک ماه از اکران عمومی، فیلم را وارد رسانه خانگی می کنیم و بهتر است حداقل یک یا دو سال بین زمان اکران و پخش خانگی آن فاصله بیافتد، جالبه دوستان خودم با من تماس می گیرند ضمن تبریک بابت اکران فیلم خواستار اعلام زمان پخش دی وی دی فیلم هستند! در حالی که برای ساخت تله فیلم ما به حداقل ها راضی می شویم.

با شروع فیلم مسئله گروگان گیری،آدم کشی،عشق و رابطه خواهر و برداری عمیق را به مخاطب پرتاب می کنی و در تعریف اولیه آنها به حداقل ها راضی می شوید، درحالی که برای رابطه خواهر و برادر به یک خواهر آرمان خواه و در عشق به یک پیاده روی بسنده می کنید و هیچ پرداخت کاملی حتی تا پایان نمی شود و فیلم در اندازه گروگان  گیری باقی می ماند.

خب من این نقدها را وارد می دونم و آدمی نیستم که با نقد مشکل داشته باشم بلکه همه نقدها را می خوانم و نمی توانم جلوی برداشت هر منتقد یا مخاطبی را بگیرم اما با حرفت موافقم که چهار موضوع به مخاطب پرتاب می شود اما باید حوصله مخاطب را هم در نظر بگیرم چون اگر ده دقیقه اول چیزی بهش پرتاب نکید قطعا او به شما چیزی پرتاب خواهد کرد!

خواهر را عامدا آرمان خواه و شعاری نشان دادم برای اینکه بیشتر خواستم از طیف خبرنگاران نمونه بگیرم که حتی در صخبت کردن با برادرش هم با لحن مقاله ای صحبت می کند و در فیلم از قید پلان هایی که با واقعیت تفاوت دارد گذشتم همانطور که نمای خانم ها را در خانه نمی بینیم چون وقتی ما حجاب را داریم پس نباید هم در خانه تصویری از خانم ها ارائه دهیم.

hemasehParsa

حالا که فیلم را می بینی به نظرت این میزان شخصیت پردازی کافی بود؟

بله به نظر من هم جا داشت که این شخصیت پردازی بیشتر باشد اما من در این فیلم به عنوان اولین کار سینمایی ام سعی کردم خروجی را داشته باشم که ریتم متعادلی را داشته باشد و شاید هم به دلیل اینکه ریتم فیلم را تند کنم از شخصیت پردازی ها کم کردم

پس بیشتر در تدوین به این شخصیت پردازی رسیدی؟

فیلمنامه کامل تر بود و در تدوین این زمان کوتاه تر شد.

حتی شخصیت ارس به عنوان نقش اول هم مشخص نیست، جایی گفته می شود که فیلمسازه اما بعد جایی در جواب چرایی فروش کل دارایی اش می گوید می خواهم فیلمم را بسازم.اصلا معلوم نمی شود که این فیلم ساخته یا نساخته!؟

فکر کنم نساخته،چون در جایی از فیلم هم پلیس خطاب به ارس می گوید «کارگردان شکست خورده»، به نظر فیلم نساخته و می خواسته که بسازه.

اگر بخواهیم به لحاظ الگوی کلاسیک بگوییم، هر فیلمنامه نویس برای هر شخصیت یک پیشینه می نویسد و بعد با آن عقبه شروع به فیلمنامه نوشتن می کند.تو خودت این کار را کردی؟

دقیقا، من برای پنج شخصیتی که در فیلم وجود دارند برای هر نفر یک دفتر چهل برگ داستان زندگی فردی آنها را نوشته ام و برای بقیه هم در چند خطی یادداشت دارم.

این پیشینه را با خود بازیگران هم در میان می گذارید؟

با توجه به حضور بازیگران جوان ما تعداد جلسات زیادی درباره هر پرسوناژ بحث و گفتگو کردیم تا به یک شخصیت کامل برسیم.

در جمعی که وارد صرافی می شوند تا به ارس کمک کنند تا به هدف اصلی برسند هم شناخت کافی را فیلم از آنها نمی دهد و هرکدام از آنها در اندازه یک دو خطی شخصیت پردازی باقی می مانند. حتی در جاهایی اصلا دیالوگ نمی گویند به طوری که بیشتر آن وجه فیزیکی شان است که نمود بیشتری را دارد.

به هرحال ما در مدیوم سینما زمان محدودی داریم و در صورتی که زمان را بین همه آنها مساوی تقسیم می کردم زمان زیادی را می طلبید اما سعی کردم با حداقل های تیپ های آنها را برای مخاطب برملا کنم و مابقی را تماشاگر برای خودش خلق کند.

فیلم های پر پرسوناژ سختی های خودش را به لحاظ شخصیت پردازی دارد.

البته قصد دارم ادامه فیلم را هم بسازم که روایت حضور این آدمها در دادگاه است که فیلمنامه اش هم آماده است و به محض آماده شدن سرمایه تولید، آن را بعد از فیلم دومم شروع خواهم کرد.

چرا اصرار بر حضور بازیگران جوان داشتید؟

چون می خواستم قصه تازه ای را روایت کنم و لازمه تعریف داستان نو ابزار جدید است و به دنبال آدم هایی بودم که روی آنها قضاوتی نباشد و اعتقاد بیشتری به بازیگران جوان دارم تا بازیگرانی که دارای سابفه ای هستند.

اما در فیلم کاملا نبود بازیکر با تجربه در برخی پرسوناژ ها احساس می شود، مثلا شخصیت علی اکبر یا لیلا.

بازیگر نقش علی اکبر در واقع سرمایه گذار فیلم هم بود، به هر حال وقتی از بیست بازیگر جوان استفاده می کنیم کار برای هدایت سخت تر می شود در عین خال که آنها شایستگی کامل را دارند و قبول می کنم در برخی جاها هم من اشتباه کردم و قبول می کتم ولی در کل از خروجی معدل آنها راضی هستم.

از ابتدا قرار بود نقش اول را خودت بازی کنی؟

اصلا ارس را برای خودم نوشتم.

قصد داری در همه فیلم هایی که می سازی خودت هم بازی کنی؟

اصراری ندارم،اما اگر یک نقش مورد علاقه ام باشد بازی می کنم در عین حال که منتظر تماس برای بازیگری نیستم ولی یه موقع هست که نقشی را براساس تواناییم برای خودم می نویسم که آن را خوب بازی می کنم.

بیشتر دوست داری بازیگر باشی یا فیلمساز؟

من نویسندگی را بیشتر دوست دارم و در عین حال نویسنده وسواسی ای هم هستم و اگر این فیلمنامه را به هر فرد دیگری می دادم از ارس یک قهرمان می ساخت، در حالی که من اصلا نمی خواستم که ارس قهرمان باشد و حس سمپاتی ایجاد کند.

این قهرمان نبودن به نوعی عامدانه بود؟

قطعا.

ولی این فیلمنامه و شخصیت ارس پتانسیل کافی را برای قهرمان شدن داشت و مخاطب فیلم های اکشن پلیسی بیشتر در آن دنبال یک قهرمان است که برود پشت آن پنهان شود.

بله اما این قاعده را من نمی خواستم رعایت کنم چون قهرمان این فیلم هم تفاوت دارد چراکه از ابتدا ما با یک شخصیت یکه بزن قرار نیست مواجه شویم بلکه شرایط باعث می شود دست به کاری بزند که دوستش هم ندارد چون بیشتر از آنچه که نشان می دهد خسته و تلخ است حتی به خواهرش هم می گوید که بی خیال این آرمان ها شود.

آنچه که هوشمندی ارس را به رخ می کشد زمانی است که دائما در طول فیلم در حال قضاوت شدن است که چرا این آدم های اطرافش به او اعتماد دارند که در این جرم همراهش شدند، در حالی که بعد از پایان فیلم است که متوجه می شوی این شلوغی به دلیل وطن پرستی است که در وجودش جریان پیدا می کند.

به نظر من این آدمها با این بینش فکری هستند که قهرمان اصلی باید باشند همانطور که ارس در جایی از فیلم می گوید که «کتاب های جدید شخصیت دارند،نه قهرمان». به نظرم ارس بیشتر یک شخصیت است تا یک قهرمان یکه بزن! روزگار نو قهرمان های نو می خواه.

در کتاب معروفی خواندم «هر وقت انسانها برای انجام کاری گرد هم جمع می شوند به نوعی اعتراض به یک قدرت بزرگ است» در فیلم تو قدرت دست نقشی است که همایون ارشادی بازی می کند اما آشنایی ما با قدرت فیلم در اندازه یک تیتر باقی می ماند.

قاعدتا من هم علاقه مند بودم که بیشتر پرداخت کنم اما خب یک سری صلاحدیدها مانع از این کار می شد ولی حضور در صرافی می تواند نشان از یک قدرت مالی در دلار باشد.

چقدر خودت در نوشتن و تولید این فیلم اسیر خودسانسوری شدی؟

نه من اصلا وارد خودسانسوری نشدم، فیلمنامه «چهارشنبه خون به پا می شود» را روی میز یک تهیه کننده سینما گذاشتم بسیار تعجب کرد و به من گفت که یه چنین آدمی در خانه سینما وجود دارد که آدم دم کلفتی است. خط قرمز در سینما بسیار زیاد است و اگر حتی از آن خط قرمزهای درون ارشاد عبور کنیم به نهادهایی می رسیم که با ارشاد ارتباطی ندارند و کار خودشان را می کنند و خط قرمزهای خودشان را دارند که می توانند در برخی جاها هم حکم صادر کنند.

آخر فیلم یک رفاقتی نمایان می شود که بسیار کارگشا بوده است، رفاقتی که از سه نفر به یک کل تعمیم داده می شود اما عمر روایت این رفاقت خیلی کوتاه است.رفاقت تمیزی از جنس فیلم های مسعود کیمیایی که این ارتباط تصنعی نیست بلکه یک دستاوردی دارد.

دغدغه و چالش بسیاری برای من این سه نفر و رفاقت آنها وجود داشت. علی رغم وجود تم های مختلف اگر قرار باشد من یک تم را برای فیلم انتخاب کنم قطعا آن تم رفاقت خواهد بود که شاخصه فیلم است و این سه از ابتدا با رفاقت شان به دنبال عدالت خواهی بودند و این سه را به لحاظ نورپردازی سه رنگ پرچم ایران گرفتم و هر کدام هم یک ساز موسیقی دارند که هر زمان بسته آنها را می گیریم این رنگ و ساز نمود پیدا کند.

درباره نوع نورپردازی فیلم هم بفرمایید که چطور به این سبک رسیدید؟

رفاقت من با تورج اصلانی به خیلی سال پیش برمی گردد و تقریبا قبل از فیلمبرداری با هم به تفاهم رسیدیم که دو گونه رنگ داشته باشیم که یکی برای فلاش بک ها و دیگری برای روز چهارشنبه به طوری که در فلاش بک ها دوربین روی سه پایه است اما در روز چهارشنبه دوربین روی دست است به نوعی تفاوت بین این دو فضا مشخصا نمود داشته باشد و بعد از اتودهایی که زدیم به این شیوه نهایی رسیدیم.

پایان فیلم به نظرت خیلی ساده تمام نمی شود؟

درباره کشته شدن ارس باید بگم که او دوست نداشت که زنده بماند حتی در جایی می گوید که امروز زنده نمی مونه، چرا که امیدی هم به زندگی ندارد اما علی اکبر حالش بهتر بود و می ماند.

فیلمسازان اول به دو گونه تقسیم شده اند، عده ای که دغدغه مخاطب دارند و به سینما به عنوان هنر صنعت نگاه می کند و عده ای دیگر برای خوش آمد گروه اندکی مخاطب و جشنواره های کوچک خارجی بسنده می کنند که حمایت دولتی هم می شوند،سینما برای شما به چه شکلی است؟

سینما آن قدر هنر خالصی نیست بلکه واقعا صنعت است و مانند نقاشی نیست که در خانه شخصی خودت نقاشی بکشی و با هنری که خلق کردی لذت ببری. حضور مردم در سالن های سینما برای من بسیار مهم است و من هر لحظه که فیلمنامه را می نویسم و فیلم را می ساختم به واکنش مخاطب هم فکر می کردم و حتی در جاهایی که احساس می کردم شاید با آن ارتباط برقرار نکند آن بخش را حذف می کردم.

برای فیلم اول به لحاظ فرم و محتوا ریسک قابل توجه ای کردید، الان که فیلم را می بینید از اینکه برای کار اول «چهارشنبه خون به پا می شود» انتخاب کردید راضی هستید؟

در افتتاحیه فیلم با نظرات خیلی خوبی از جانب اهل تفکر و با تجربه در سینما مواجه شدم که مایه مباهاتم شد.خیلی راضی هستم و همواره در زندگی هم جسارت در کارهای اول بسیار زیاد است و هر آنچه که حس می کردم در قبل از تولید با خروجی کار یکسان بود اما اوضاع آشفته اکران را پیش بینی نمی کردم.

درباره نقش فریدون جیرانی به عنوان مشاور فیلم بفرمایید.

اولین مشاوره ایشان اعتماد به نفسی بود که به ما دادند و کلا طی دو جلسه من آقای جیرانی را دیدم که یکی از این جلسه ها در زمان پیش تولید به اتفاق آقای موسوی بود و در آن جلسه از کلیات عوامل مطلع شدند، بعد آقای موسوی گفتند که حماسه می خواهد خودش هم بازی کند که گفت خوبه بزار بازی کنه بهش میاد! بعد از این جلسه آقای جیرانی را ندیدم تا بعد از تدوین نهایی فیلم که انجام شده بود اما در کل تشکر می کنم ازشون که روحیه خوبی به ما دادند، البته بعد از دیدن فیلم برای تدوین مشترکا با آقای موسوی هم نظراتی داشتند که من قبول نکردم و خودشان هم گفتند می دونیم که تو قبول نمی کنی!

انتخاب فریدون جیرانی در مقام مشاور با نظر چه کسی بود؟

من کسی را در سینما نمی شناختم و آقای موسوی بود که ایشان را انتخاب کردند.

چی شد که غلامرضا موسوی به عنوان تهیه کننده انتخاب شد؟ چون خودت سرمایه گذار هم داشتید.

سرمایه گذار با آقای موسوی مذاکره کردند.

متاسفانه چند سالی است که تهیه کننده به معنای واقعی از سینما حذف شده است و آنها تنها یک میزبان برای تولید هستند و نه چیز دیگر! مسیر چقدر برای تولید فیلم اول سخت است؟

این واقعا اتفاق بدی است که کارگردان باید در عین حال رضایت سرمایه گذار و تهیه کننده را جلب کند و حتی پیشاپیش به توصیه های جدی پخش کننده هم گوش دهد. تهیه کننده به هر حال اعتبار خودش را خرج می کند اما از اکران آن سود و ضرر ندارد ولی شکر خدا در فیلم ما سرمایه گذران تمام قد پشت من بودند اما حقیقتا آقای موسوی فیلم را دوست نداشت اما فیلمنامه را دوست داشت،شخص خودم رو زیاد دوست نداشت! اما انصافا حمایت کرد با اینکه فیلم را دوست نداشت. آقای موسوی و دیگر دوستان احساس می کردند که من زیادی دارم سه تا پله را یکی می کنم که در عین حال هم بازی،نویسندگی و کارگردانی را انجام بدهم و انگار من نسبت به بچه های سینما لجباز تر باشم.

 

کلمات کلیدی :

اگر این مطلب را مفید ارزیابی کردید لطفاً به اشتراک بگذارید :