چاپ
گریس موناکو؛ افسانه احساس

30نماایران: حمید غفاریان - «گریس موناکو» یک آزمون بزرگ برای نیکول کیدمن در اجرا بود و این نقش اگر برخی ظرافت های رفتاری وی را در شیوه اجرا نداشت قطعا فیلم شکست بزرگی را متحمل می شد اما نیکول با شناخت کامل از سلوک رفتاری یک ستاره موفق سینما و همچنین حضور در قامت یک پرنسس پا به این نقش گذاشته است .

حمید غفاریان: «گریس موناکو» فیلمی به کارگردانی اولیویه دان محصول ۲۰۱۴ است که با الهام از زندگی گریس کلی؛ستاره سالهای دور هالیوود که با ازدواج با حکمران موناکو دیگر بازیگری را کنار می گذارد ساخته شده است، فارغ از اینکه فرزندان گریس کلی به فیلم ایرادات جدی را به لحاظ دور بودن از واقعیت نسبت دادند اما فیلم مشکلات پایه ای بسیاری در فیلمنامه دارد که باعث شده بیس داستان با لکنت روایت شود.

فیلم با یک برداشت از فیلمبرداری یک فیلم در استودیو هالیوود آغاز می شود و با دوربین از پشت همراه بازیگر زن می شود و رفتار عوامل پشت صحنه با بازیگر نشان می دهد که او از ستاره های بزرگ سینما است و دوربین با همراه شدن وی به اتاق استراحت و نمای درشت از بازیگردر آینه قصد دارد روایتی شفاف از او را به نمایش گذارد و بعد به یک روایت خبری مخاطبش را پرتاب می کند و با تصاویر آرشیوی از کشتی عروسی مجلل گریس با حکمران موناکو ما را به زندگی گریس در این کشور به عنوان پرنسس می برد و با ورود فیلمساز فقید آلفرد هیچکاک به موناکو برای پیشنهاد بازی در فیلمش به گریس، با شمایل رفتار و آدابی با گریس آشنا می شویم اما فیلم بیس اصلی را اشتباه بنا می کنه، چرا که در جایی از همان روایت خبری می شنویم که گریس خیلی سریع با ری ازدواج می کند و البته در آخر متوجه می شویم که گریس به دنبال کسب موفقیت های تازه حداقل می خواهد پدرش را هم در برابر این ازدواج ناکام جلوه کند اما فیلم با یک سردرگمی روایتی آغاز می شود که نیازمند یک پی ریزی درست داشت اما ناگفته نماند این پی ریزی علی رغم اینکه مصالح کمی دارد اما مهندسی آن درست است، چرا که مخاطب در طول فیلم درگیر این می شود که صحنه ابتدایی که از گریس در حال بازیگری دیده بود درنهایت شرایط حاکم بر موناکو منجر می شود که گریس به هالیوود برگردد و این تنها المان پیش رونده فیلم محسوب می شود، چراکه از طرفی فیلم بر روی پایه درگیری موناکو و فرانسه استوار نیست چون اساسا شناختی نسبت به این کشور و مطالبات مردم در خصوص پذیرش جنگ یا مالیات در فیلم نیست.

ما در شخصیت پردازی «گریس کلی» با تناقض های بسیاری روبرو هستیم و این از محافظه کار بودن نویسنده در برخورد با یک شخصیتی که نمود واقعی دارد، برمی گردد. در جایی می بینیم که در مقابل همسرش در جمع می ایستد و او را فلج خطاب قرار می دهد و با یک مشورت کوچولو راهی یک تاریخ بلد موناکو می رود و خودش را برای مقاومت آماده می کند، در حالی که تصمیمات وی خیلی آنی و بدون مطرح کردن دلیل انجام می شود و یا در یک تصمیم دیگری مراسم صلیب سرخ را برگزار می کند و خواهان دنیایی افسانه ای از عشق می شود، در حالی که او عاشقانه بازیگری را دوست دارد و به خاطرش حتی قصد طلاق گرفتن داشت، در طول فیلم از بچه هایش می گوید و به جز یکی دو سکانس ما دیگر رابطه محکمی بین گریس با فرزندان نمی بینم و جایش خالی است و فیلم نیازمند خلق سکانس های داراماتیک تری مانند جایی که گریس در مراسم صلیب سرخ سخنرانی می کند، دارد ولی نوع دیالوگ ها در این سکانس هم بار احساسی بسیار را داشت که می توانست نوع دیگری از شمایل گریس را هم نشان دهد.

«گریس موناکو» یک آزمون بزرگ برای نیکول کیدمن در اجرا بود و این نقش اگر برخی ظرافت های رفتاری وی را در شیوه اجرا نداشت قطعا فیلم شکست بزرگی را متحمل می شد اما نیکول با شناخت کامل از سلوک رفتاری یک ستاره موفق سینما و همچنین حضور در قامت یک پرنسس پا به این نقش گذاشته است و اجرای آنها را وقتی در برابر واژه های متانت،غرور،حسادت و… بازی می کرد، نشان داد او نقش هایش را در زندگی مانند فیلمهایش خوب بازی می کند.

 

کلمات کلیدی :

اگر این مطلب را مفید ارزیابی کردید لطفاً به اشتراک بگذارید :