چاپ
مهاجر؛ فراتر از زمان

30نماایران:حس و اعتباری که حاتمی کیا به هواپیمای بدون سرنشین و آن هدایتگر می دهد فراتر از زمان خودش است و زمانی که مهاجر از دید خارج می شود و چمباده شدن اسد و محمود روی زمین از یک کشف و شهودی می آید که زمینی نیست.

حمید غفاریان – در برنامه گذشته «سینمایک»، فریدون جیرانی یکی از فیلم های تحسین شده ابراهیم حاتمی کیا را انتخاب کرد تا ضمن پخش مجدد آن درباره تاریخ و جزییات این فیلم صحبت کند و فرصتی شد تا درباره این فیلم چند کلمه ای بنویسم. «مهاجر» سومین فیلم بلند حاتمی کیا بعد از «هویت» و «دیده بان» است که در هشتمین دوره جشنواره فیلم فجر توانست سیمرغ بلورین بهترین فیلم،موسیفی،صدا،پوستر،جلوه های ویژه و دیپلم افتخار بهترین فیلمنامه را به دست بیاورد.

«مهاجر» قطعا متفاوت ترین فیلم جنگی است که در سینمای ایران ساخته شده است، فیلمی سراسر شور و شیدایی که در تاروپود ساختار فیلم که از محتوایش در غالب آن نشسته است، فیلمی در ژانر جنگ به معنایی که بی خودی شلوغ نمی کند و در خود فرو می رود تا روایتگر مسئله ای باشد که فیلمسازش بدان آگاه است و از لحنی می آید که مناسب زمانه خودش است، حاتمی کیا فضایی از جنگ را می سازد که مختص خودش است و این فضا و اتمسفری که در فیلم موج می زند از یک حسی می آید که شخصیت های اسد و محمود در آن غوطه ور هستند و فیلمساز با فرم های رایج آن زمان سینما به دل شخصیت های نفوذ می کند.در جایی از فیلم گفته می شود که پرواز مهاجر روی یک چارچوب نیست و منطقی ندارد بلکه هرکس روش خودش را دارد همانطور که حاتمی کیا برای به تصویر کشیدن موتیف جذاب همیشگی اش یعنی عقل و دل روش خودش را دارد و این موتیف در آخرین فیلمش «بادیگارد» هم شکل و فرم مخصوص خودش را مناسب زمانه اش دارد که حسابش را همواره از برخی تندروی ها جدا کرده است.

Image result for ‫فیلم مهاجر‬‎

آدمهای مهاجر از یک شاکله ساده ای می آیند که آنچه باعث شده مرز بین هدایت مهاجر و جان خود بوجود می آید را آرمان خود انتخاب کند، در سکانسی از فیلم محمود در برابر اعتراض زیردستش که جانش برای محمود مهم نیست می گوید که تو با دلت نیامدی پس جسمت را هم بردار و ببر. این آرمان آدم های جذاب «مهاجر» همانقدر در فیلم جای می گیرند که حرف ها با گذشت ۲۸ سال همچنان تازه و روایت گر مقطعی مهم از کشور است، هرچند که این شکل شناسایی در مرز آنچنان مرسوم نبوده است اما در ابتدای فیلم اسد وقتی مهاجر را به پرواز در می آورد و با دشمنی مواجه می شود که در حال فرار از دکل دیده بانی است، صبر می کند تا او کامل فرار کند و بعد دکل را مورد اصابت قرار دهد و این منش انسانیت را اگر بخواهم مثالی مشابه در فیلم های مهم بزنم شما در فیلم «اسب جنگی» اسپیلبرگ سالها بعد می بینید که دو طرف جنگ در جایی همه دشمنی ها را کنار می گذارند تا انسانیت را به رخ بکشند.

حس و اعتباری که حاتمی کیا به هواپیمای بدون سرنشین و آن هدایتگر می دهد فراتر از زمان خودش است و زمانی که مهاجر از دید خارج می شود و چمباده شدن اسد و محمود روی زمین از یک کشف و شهودی می آید که زمینی نیست و این لحن است که یک اثر را سینما می کند و یا عکس امام که روی هدایتگر نقش بسته و جمله ای که از امام در ابتدای فیلم با مضمون تکلیف روایت می شود.

«مهاجر» شخصیت پرداری آنچنانی ندارد اما همه به اندازه هستند و کسی اضافه نیست اما چنان سلوک رفتاری آنها به یاد می ماند که گویی در طول فیلم درباره آنها بسیار شنیدیم، «مهاجر» نمونه ای کامل شده از «دیده بان» است و البته خلوت ترین فیلم جنگی که می توان ساخت و جقدر شاعرانه حاتمی کیا سکانس مهم پایانی را به تصویر می کشد و آن بازی با پلاک ها در فیلم های او که از همین سکانس شروع می شود و در فیلم های بعدی جای خودش را به عنوان یک نماد انحصاری از حاتمی کیا به یادگار می گذارد.

«مهاجر» از فیلم های مهم سینمای ایران نه فقط در ژانر جنگی است، بلکه نمونه ای مهم از دنیایی است که یک فیلمساز می تواند در جهانی بسازد که وجود ندارد ولی سینما در آن جریان دارد.

کلمات کلیدی :

اگر این مطلب را مفید ارزیابی کردید لطفاً به اشتراک بگذارید :