چاپ
جلاد؛ عقب تر از زمانه

30نماایران - حمید غفاریان:«جلاد» فیلمی کوچک در ژانری است که ساخته شده و فیلمساز با تکیه به برخی الگوهای تاریخی، فیلمی جمع و جور را ساخته است که بیشتر مناسب برای پخش تلویزیونی است تا سینما.

دیدن آل پاچینو در نقش پلیس تاثیر گذار همواره در تاریخ سینما بارها تکرار شده است و شمایل او در این شخصیت به شکل های مختلف توسط او اجرا شده است و هریک هم تبدیل به الگویی شد که می توان از آنها یاد کرد و حضور تازه او در فیلم «جلاد» در نقش پلیسی بازنشسته که در پی وقوع قتل های سریالی، خود قاتل او را فراخوانده است تنها بهانه ای می تواند باشد که دوباره آل پاچینو را در سن ۷۶ سالگی ترغیب کند تا این نقش را بپذیرد، هرچند حضور او در هر فیلمی به واسطه چند دهه فعالیت مستمر و موفق در تاریخ سینما می تواند به یکی از آثارش سنجاق شود.

«جلاد» با دستگیری یک راننده غیرعادی توسط آرچر (آل پاچینو) آغاز می شود و گذر فیلم از این دستگیری به ظاهر عادی و بعد جامپ کات به یک سال بعد، نشان می دهد که این دستگیری آنقدر هم ساده نخواهد و در طول فیلم به این صحنه ابتدایی ارجاع خواهد شد و با وارد شدن خبرنگار روزنامه نیویورک تایمز به اداره پلیس برای تکمیل یک گزارشی که خودخواسته توسط خبرنگار خواسته شده است، دریچه ای می شود برای یافتن راز قتل های سریالی که منجر به ناآرام شدن شهر شده است همانطور که بسیاری از فیلم ها با ورود یک خبرنگار وارد موقعیت تازه می شود در اینجا هم از این کلیشه استفاده شده است.

Related image

«جلاد» به لحاظ داستان و فرم، فیلم عقب تری از زمانه خودش است و مدتهاست که ساخت فیلم در این مدیوم، بیشتر مناسب تله فیلم است همانطور که ساختار فیلم هم بی شباهت به این مدیوم نیست و این سینما آثار برجسته ای مثل «هفت» را در خود دیده است که مانند یک پازل در پی کشف راز قتل های سریالی است و دو پلیس با بازی مورگان فریمن و بردپیت آنقدر در بافت فیلم تنیده شده اند که فیلم را یک اثر مهم در گونه خودش باقی گذاشته است اما در «جلاد» همانطور که از عنوان فیلم هم دریافت می کنیم، مشخص است با چه فیلمی روبرو هستیم.

در این فیلم هر قتلی که روی می دهد راز قتل بعدی در ساعت مقرر را لو می دهد و دو پلیس داستان هم به پیروی از اشاره قاتل به مکان و خود مقتول پی می برند اما گاهی به قدری این اطلاعات سریع برای پلیس رو می شود که فیلم را از فضای معمایی خارج می کند، در حالی که اگر تعداد قتل های کمتر می شد و فرصت تمرکز روی تحقیقات منطقی بیشتری می شد، برای فیلم هم به لحاظ باور پذیری منطقی کشف راز قتل بهتر می شد اما «جلاد» اساسا از کشف ها عقب تر مانده است، به عنوان مثال زمانی که قرار می شود تا متهمان دستگیر شده یک سال دو پلیس بررسی شود، بدون معطلی پلیس ها به گزینه مورد نظر خود می رسند و یا زمانی که آرچر باید متوجه مکان گروگان کریستر شود، همه از الگوی تصادف استفاده می شود که فیلم را از آن وضعیت حل معما به سخت ترین شکل دور می کند و فضای قالب پلیسی از فیلم کنار می رود.

فقدان خلاقیت پلیسی در «جلاد» احساس می شود و برای نمونه در صحنه تعقیب و گریز بین دو پلیس و قاتل که سوار بر موتور است تنها با چند شلیک گلوله می شد که قاتل را با موتوری که سوار است را متوقف کرد اما فیلمساز این تعقیب و گریز را ادامه می دهد تا جایی که قاتل را فراری می دهد و دو پلیسی که در فیلم عنوان می شود بسیار در کارشان موفق بوده اند را در این تعقیب و گریز شکست می دهد در عین حال که حداقل می توان انتظار داشت برای متوقف کردن او، دو پلیس داستان تمام انرژی خود را صرف کنند.

«جلاد» فیلمی کوچک در ژانری است که ساخته شده و فیلمساز با تکیه به برخی الگوهای تاریخی، فیلمی جمع و جور را ساخته است که بیشتر مناسب برای پخش تلویزیونی است تا سینما.

کلمات کلیدی :

اگر این مطلب را مفید ارزیابی کردید لطفاً به اشتراک بگذارید :