چاپ
پرونده ای از یک ژانر؛ ژانر وسترن؛ دنیای مردانه

30نماایران: برای آمریکا ژانر وسترن نقش بازسازی یک تاریخ را ندارد بلکه نقش، ساختن یک تاریخی را دارد که هرگز ساخته نشده است و تمام قهرمان هایی که در طی این سالها در این ژانر شناختیم و کلینت ایستودی که همچنان آن را اسطوره بازیگری وسترن می دانیم که شروع و پایانی در این ژانر دارد از تاریخی می آید که هرگز وجود نداشته است و سینما است که این تاریخ را برای یک سرزمین ساخته است.

رفتن به دنیایی متفاوت از واقعیت روز، تعریف جامعی از سینماست که می توان ریشه آن را در تاریخ سینما و تجربه هایی دریافت که بسیار کار کرده و تا امروز هم ریشه آن را نمی توان نادیده گرفت و در تمام ژانرهایی که فیلم در چارچوب آن رفته است می توان به سینمایی ترین ژانر یعنی وسترن اشاره کرد و تلاش برخی فیلمسازان وابسته به ماهیت سینما مثل تارانتینو طی سالهای گذشته برای زنده نگه داشتن این ژانر همچنان جذابیت آن را افزون تر می کند و اقبالی که به فیلم های او و یا به «هفت دلاور» در سال گذشته شد نشان داد در این زمانه هم می توان چشم انتظار وسترن های جذاب بود.

داستان‌های این ژانر بیشتر در نیمه دوم قرن ۱۹ میلادی و در آمریکای قدیم و پس از نبرد آلامو در سال ۱۸۳۶ و بویژه پس از پایان جنگ داخلی آمریکا در سال ۱۸۶۵ و کشتار زانوی زخمی در سال ۱۸۹۰ اتفاق می‌افتد.پورتر و گریفیث در خلق وسترن نقش مهمی داشتند و این ژانر باعث شد تا سینمای آمریکا به دنبال ژانرهای دیگری جستجو کند که بعدها و حتی امروزه ژانر گانگستری و جنگ هم در ادامه همین سینمای مردانه وسترن که رنگ و بوی خشن را داشته است ادامه پیدا کرد و اسب جایش را به مرسدس بنز داد و اسلحه رولور جایش را به سلاح های مدرن تری داد و البته عنصرهای فانتزی که در فیلم های وسترن باورپذیر هم بود جایش را به منطق در چارچوب اصلی گانگستر داد ولی با عبور از وسترن آن جذابیت سینماشدن یک اثر کم تر شد برای مثال در بسیاری از فیلم های وسترن برای اینکه ببینیم چه اتفاقی در انتظار قهرمان فیلم است، مخاطب تشنه تراولینگ می شد تا به آن میدان مرکزی اتفاق برسد و یا استفاده بسیار از کرین برای نمایش عمق میدان، چقدر به یک فیلم جان می داد و فضای خلوتی که خبری از ساختمان های سربه فلک کشیده نبود به ما این اجازه را می داد تا چشم کار می کرد شخصیت های جذاب فیلم های وسترنی را در جغرافیای خودش ببینیم و عنصر اضافه جایش در وسترن نبود و هرآنچه که بود باید حضور می داشت چون این ژانر تعریف جدایی از آنچه بود نداشت.

اولین فیلم وسترن در سال ۱۹۰۳ اثر ادوین پورتر داستان مرد بدی است که در پایان فیلم به یک مرد خوب تبدیل می شود، این خط داستانی تبدیل به یک پایه برای فیلم های وسترن شد اما بعدها در سال ۱۹۲۰ قهرمان های جدید وسترن به سینما معرفی شدند که روحیه جایزه بگیری داشتند و این کارکترها سوار بر اسب در غرب می گشتند و کارهای خوبی را انجام می دادند که بیشتر مبتنی بر منافع بود تا اخلاق و مرز بین منافع و اخلاق بسیار در آثار وسترن مورد سوال بود.

آشناترین ژانر در سینما «وسترن» است که از تیتراژ، مخاطب متوجه حال و هوای فیلم در این ژانر می شود و در ادامه نشانه هایی که در این ژانر تجربه کرده است را بازنمایی می کند و از نظر روایی قابل پیش بینی ترین پلات ها را دارد که حول درگیری آدم های خوب و بد در پس زمینه های نزاع آزادی و سرمایه داری در حال رفت و آمد است.

برای آمریکا ژانر وسترن نقش بازسازی یک تاریخ را ندارد بلکه نقش، ساختن یک تاریخی را دارد که هرگز ساخته نشده است و تمام قهرمان هایی که در طی این سالها در این ژانر شناختیم و کلینت ایستودی که همچنان آن را اسطوره بازیگری وسترن می دانیم که شروع و پایانی در این ژانر دارد از تاریخی می آید که هرگز وجود نداشته است و سینما است که این تاریخ را برای یک سرزمین ساخته است.

در میان تمامی ژانرها گاها ترکیب آنها خودش یک ژانر تازه را می سازد مثلا کمدی رمانتیک یا درام موزیکال و.. این ترکیب ها همواره در ادبیات سینمایی مطرح می شود، در حالی که به وسترن نمی توان پیشوند یا پسوندی تعریف نمود و این انحصاری که وسترن همراه خودش دارد نشان می دهد که یک وسترن همیشه وسترن است.

لباس عنصر شاخص دیگر این ژانر است که تفاوت نوع پوشش در آن نسبت به دیگر شخصیت های فیلم کاملا بیرون می زند همانطور که در بسیاری از آثار یگ گروه خشن یک نوع لباس می پوشند که آن را از دیگر گروه های خشن متمایز می کند و همین لباس ها ردپایی است برای گره های تازه فیلم و البته تمامی عناصر وسترن جا برای فیلم شدن را دارد.

در وسترن هر فیلمساز موفقی، صاحب یک سینما و دنیای خودش است و در این میان سرجو لئونه، تهیه‌کننده و فیلمنامه‌نویس ایتالیایی بود که فرم منحصر او باعث خلق وسترنی تحت عنوان وسترن اسپاگتی شد و آثار درخشانی چون به خاطر یک مشت دلار،به خاطر چند دلار بیشتر،خوب بد زشت،سرتو بدزد رفیق و روزی روگازی غرب نشان داد که می تواند وسترنی بسازد در ستایش این ژانر با قاب های جادویی ای که از قدوبالای قهرمانانش گرفته است تا خلق داستانهای انتقام جویانه که گره اصلی داستان های سرجو لئونه بود و قهرمان هایی که می آیند تا یک فیلم را جلو ببرند و بعد در میان جغرافیای منحصر وسترن رها شوند.

وسترن هایی نظیر «دلیجان» باعث شدند که الگوی جدیدی در وسترن شکل بگیرد و برای اولین بار به این وسیله نگاه جدی شد و شاید کسی فکر نمی کرد که چطور می توان از دلیجان به عنوان یکی از عناصر وسترن فیلم بزرگی توسط جان فورد ساخت.

در دهه پنجاه فیلم ماجرای نیمروز اثر ماندگار فرد زینه مان که داستان کلانتری را روایت می کند که در روز عروسی اش متوجه بازگشت افرادی می شود که قرار است او را بکشند اما او که خود را در میان شهر تنها می بیند به تنهایی جلوی آنها می ایستد و قدرت این اثر باعث شد تا سه اسکار مهم را دریافت کند و جلوه مهم تاثیرگذاری وسترن را در همین موضوع می توان دریافت که بعد از ساخته شدن «ماجرای نیمروز» که در آن کلانتر فیلم دست آویزی بود برای طرح سیاست مک کارتیسم که درنهایت باعث بیرون کردن کارگردان ها به جرم افکار چپی از هالیوود شد.

چهره دیگری که در دهه شصت و اوایل دهه هفتاد آگاهانه به بازشناسی وسترن و نسبت آن با واقعیت تاریخی کمک کرد قطعا «سام پکین پا» بود.«این گروه خشن» از وسترن های مهم سام پکین پا و نمونه آخر وسترن های شاخص است، این فیلم از نگاه انجمن فیلم آمریکا یکی از ۱۰ فیلم برتر در سبک وسترن است.

کلینت ایستوود شهرت جهانی اش را با بازی در فیلم‌های سه‌گانهٔ دلار، به نام‌های یک مشت دلار، به‌خاطر چند دلار بیشتر و خوب بد زشت کسب کرده‌است، و اعتباری که ایستوود با این سه فیلم به دست آورد باعث شد تا «تابخشوده» را در سال ۱۹۹۲ بسازد و نوع داستان فیلم هم با توجه به سن و سال ایستوود و وضعیت حاکمی که بر وسترن غلبه کرد به نوعی با واقعیت همخوانی داشت تا قهرمان کهنه کار وسترن برگردد و انتقام یک زن را بگیرد جدای از اینکه «نابخشوده» توانست در اسکار چهار جایزه مهم را بگیرد اما فیلم در وسترن بسیار پرلکنت است و به نوعی می توان جدای از سکانس اخر فیلم در کافه، با یک پرسش دائما خود را مشغول کرد که چرا وسترن به این روز خسته افتاده است؟!

تعدادی از عناصر و روابط تکرار شوند در وسترن

حیوان و رام کردن آن،رام کردن اسب وحشی، نماد و استعاره ای از قدرت و تمدن است.

اسلحه که نقش کلیدی را در کلیت فیلم ایفا می کند

پول به عنوان تنها دست آویزی که می تواند یکی از موتورهای محرک داستان باشد.

جغرافیای وسترن برای وسترن است و بس. آنقدر این دنیای ساختنی خلوت جذاب است که مخاطب در پی شمایل آن است تا واقعیت درون آن.

اعلامیه و نماد ها در وسترن بسیار کارکرد دارد از جایزه بگیر ها تا مردم عادی نسبت به اعلامیه ها و اعلان ها حساس هستند. در کنار اعلامیه اعلان هایی از جنس ستاره برای کلانترها بسیار نماد مهمی در وسترن محسوب می شود.

کلانتر گاه در فیلم ها اصلی ترین عنصر است و در بسیاری از موارد هم در حاشیه قهرمان ها قرار می گیرد.

مهمیز یا همان وسیله فلزی که شبیه ستاره است و کابوی پشت کفش هایش می بندد و در هنگام سوار کاری از آن برای تند رفتن استفاده می کنند

حمید غفاریان

 

قسمت هایی از خوب،بد،زشت

 

اگر این مطلب را مفید ارزیابی کردید لطفاً به اشتراک بگذارید :