چاپ
عدالت؛ مفهوم ابدی کازن

30نماایران-حمید غفاریان:«زنده باد زاپاتا» ترسیم دورانی است که قدرت روی تمام تصمیمات تاثیر گذار بود و این قدرت در بسیاری از موارد در جهت عکس مردم و عدالت پا گذاشته بود، این فیلم برای همه دولتمردان امروز و دیروز و فردا نسخه خوبی است تا آینه خود را در آن ببیند.

نگاه انسانی عدالت محور به حق در دفاع از انسانیت، مضمون اصلی فیلم های الیا کازن است که همواره کوشیده در آثارش دنبال وجه قهرمان سازی در فردیت باشد و از همین ابزار بتواند در جهت استفاده از مفهوم عدالت محوری قدم بگذارد و تاریخ سینمای جهان می بالد که دوره ای فیلمسازی داشته که نگاهش به کلیت یک ساختار نفوذ و فشار نقد برنده ای داشته است و مفهوم سینمای اجتماعی را می توان از میزان تاثیرگذاری فیلم های کازن دریافت کرد و فرم سینما مهم ترین ابزار برای بیان دغدغه های الیا کازن بود همانطور که رفتار سیاسی اش در قبال مک کارتیسم همواره برای او هزینه بسیاری داشته است اما او طی سالهای فعالیت اش بزرگ ترین امتداد همکاری با یک ستاره موفق را داشته است و اینکه چطور مارلون براندو و الیا کازن یک زوج جدانشدنی بودند در ادامه همین موفقیت هایی بوده که همواره در بافت ارتباطی آن ها تنیده شده بود.

«زنده باد زاپاتا» ترسیم دورانی است که قدرت روی تمام تصمیمات تاثیر گذار بود و این قدرت در بسیاری از موارد در جهت عکس مردم و عدالت پا گذاشته بود، این فیلم برای همه دولتمردان امروز و دیروز و فردا نسخه خوبی است تا آینه خود را در آن ببیند و البته آثاری دیگر مثل «لورنس عربستان» که در تمام این فیلم ها بودند شخصیت هایی که از دل مردم زاییده شدند و دغدغه ای نداشتند جز عدالت برای همه مردم.

این فیلم روایتی آمیخته به افسانه از زندگی انقلابی مشهور مکزیکی امیلیانو ساپاتا را به تصویر می‌کشید و ماجرای صعود او از یک زندگی دهقانی به عرصه قدرت در اوایل دهه ۱۹۰۰ میلادی و همین‌طور ماجرای مرگ او را بازگو می‌نمود.

هرچند که در «زنده باد زاپاتا» حس می شود نسبت به منبع اقتباس به لحاظ شخصیت پردازی و طول داستانی کم دارد اما کازن سعی کرده است تا بیشتر پایین و بالا شدن زندگی حرفه ای زاپاتا را در یک دوران مهم روایت کند و در این میان فقدان روایت درست زندگی شخصی او حس می شود و در فیلم رفت و آمدهای زیادی در موقعیت های مختلفی برای زاپاتا رخ می دهد و فیلم در عین حال که به دنبال کشف واقعیت درون عدالت است اما از آن سو در شخصیت پردازی زاپاتا یکم دچار گیجی می شود ، از یک طرف قصد دارد سواد داشته باشد تا روزگاری رییس جمهور شود اما وقتی بدون تلاش از پیش تعیین شده به این مقام می رسد متوجه می شود که برای این عنوان ساخته نشد در حالی که این میز و صندلی یادواره روزی را برای او تداعی می کند که برای شکایت نزد رییس جمهور رفته بود و او هم دور نام زاپاتا خط کشیده بود همانطور که لحظه ای زاپاتا خودش در آن موقعیت قرار می گیرد و نشان می دهد که برای این فضا ساخته نشده است و او قطعا یک ژنرال برتر است تا یک سیاستمدار اشتباهی، و قدرت را در این دید که این میز و صندلی رها کند و به کوه بازگردد که جغرافیای جذاب زندگی او است.

فیلم به اندازه کافی وزن حجیمی از سینما بودن را روی دوش خود دارد اما جذاب ترین تصویر از یک رابطه برادری را به رخ می کشد. بازی خاطره انگیز آنتونی کوئین و مارلون براندو و شاید تعریف نقش مکمل را می توان در این فیلم بیشتر حس کرد، شخصیت اوفمیو برادر زاپاتا درجاهایی که باید باشد هست و درجایی که نباید باشد هم نبودش احساس نمی شود و یکی دیگر از بزرگترین سکانس های فیلم به موقعیتی بازمی گردد که زاپاتا نزد برادرش می اید تا علت ناعدالتی او را جویا شود و دیالوگ های مهمی که در بین این دو ستاره ردوبدل می شود و در پایان کشته شدن افمیو و سوگواری زاپاتا هم از شمایل قهرمانی می آید که حالا باید کم کم شکست را بپذیرد.

مردم در این فیلم نقش مهمی را دارند و اتمسفری که در فیلم ساخته می شود همسو با نظر آنها است به طوری که در طول فیلم خاستگاه آنها مشخص است و فیلم با این پی ریزی داستانی که داشته برای ادامه آن مشکلی ندارد و این مردم هستند که در تصمیمات زاپاتا در پیش روی موثر هستند، حتی مرگ او را باور ندارند و اعتقاد دارند جسم بی جان زاپاتا به او تعلق ندارد و قهرمانشان همچنان در کوه و تنهایی اش در فکر عدالت محوری مردمش است، این میزان علاقه مردم یک سرزمین به ژنرال شان در فیلم کامل در می آید به شکلی که جانشان را برای او می دهند و در آخر نبود او را هم باور ندارند.

«زنده باد زاپاتا» نمونه ای مهم از یک فیلم سیاسی زندگینامه است که حرفش در هر زمانه ای بوی تازگی دارد و جهانی که دارد بسیار جهان نزدیک به دور از هر قومیتی و جغرافیایی است.

اگر این مطلب را مفید ارزیابی کردید لطفاً به اشتراک بگذارید :