چاپ
مادر!؛ جنون معلق یک فیلم

30نماایران - حمید غفاریان: «مادر!» همانطور که در آن علامت تعجب جلوی این عنوان مهم آمده است، پر از روایت تعجب برانگیز است و این تعجب برانگیزی هم آرنوفسکی سعی کرده است بدون جغرافیا و بدون نام گذاری شخصیت ها حفظ شود اما مخاطب چقدر اجازه به فیلمساز می دهد که این میزان جنون آمیز بنویسد؟ قطعا این نوع روایت و این نوع ساخت یک ریسک بزرگی است که راه رفتن روی لبه تیغ است.

دارن آرنوفسکی در فیلم جدیدش «مادر!» دست به تجربه ای زده است که پر از صحنه ها و تغییر مسیر جنون آمیز فرمی و مضمونی است که مخاطبش را متحیر می کند که در چه فضا و اتمسفری از داستان رها می شود و آنچه که نگه می دارد تاثیر به جنون رسیدنش در روند فیلم است و در پس آن متوجه می شویم که فیلمسازی را داریم که آمده دست به تجربه ای بزند که برایش مسیری را بگشاید که می توان سوژه های تکراری را به شکلی روایت کرد که منجر به تحیر شود.

در آغاز می بینیم خانه ای غبار گرفته در حال زنده شدن است و بعد به تخت خوابی میرسیم که زنی از آن بلند می شود و از بلندشدن و پرسه زدن های وی در خانه، متوجه می شویم که او با این خانه و آنچه که می بیند بیگانه است و با آمدن مرد این شناخت از بین می رود و جایش را به روابط ساده یک زوج می دهد که مرد داستان با بازی خاویر باردم نقش نویسنده ای را دارد که در تشویش ذهنی قرار گرفته است و نمی تواند ایده ای برای نوشتن پیدا کند و در ادامه با آمدن یک مهمان ناخوانده و داستان عجیب او و تحمیل یک سری افراد به خانه زن با فضایی مواجه می شویم که هیچ چیزش منطقی نیست، جز اینکه شخصیت نویسنده در تلاش است تا جرغه ای به نوشتن پیدا کند که با باردار شدن زن این جرغه شکل می گیرد اما فیلم به این آرامی نمی ماند تا جایی که با موفعیت جنون آمیزی مواجه می شویم که تشویش ذهنی نویسنده بیشتر بروز می کند تا جایی که این جنون به اوج خود می رسد و همه منطق های روایتی و مضمونی را به هم می زند و در ادامه باید به فیلمساز اعتماد کرد که برایش سینمایی بسازد خارج از قواعد همیشگی.

«مادر!» همانطور که در آن علامت تعجب جلوی این عنوان مهم آمده است، پر از روایت تعجب برانگیز است و این تعجب برانگیزی هم آرنوفسکی سعی کرده است بدون جغرافیا و بدون نام گذاری شخصیت ها حفظ شود اما مخاطب چقدر اجازه به فیلمساز می دهد که این میزان جنون آمیز بنویسد؟ قطعا این نوع روایت و این نوع ساخت یک ریسک بزرگی است که راه رفتن روی لبه تیغ است و می تواند مخاطبش را به دو دسته تقسیم کند، مخاطبی که از فیلم متنفر است و مخاطبی که فیلم را بسیار دوست خواهد داشت و این درصد صفر و صدی از «مادر!»یک فیلم مدعی ساده ساخته است که می خواهد حرف تازه ای در سینما باشد اما روایت اصلی فیلم که به نویسنده ای به بن بست رسیده است، ایده ای نخ نما شده است که اخیرا هم آنجلینا جولی در فیلم «کنار دریا» روایت آرامی را از این خط داستانی داشت.

آرنوفسکی در این فیلم آنقدر نمای بسته از بازیگرانش و به خصوص جنیفر لارنس را می گیرد که در یک سوم ابتدایی فیلم با انچه که داستان فیلم می طلبید مغایرت دارد و حجم بالای دوربین روی دست مبتذل که اثر را در مدیوم خودش هم دچار تشویش کرده است همانطور که فیلم هم اساسا یک فیلم مغشوش است و در اطلاق ژانر هم بسته به اتمسفر آن دچار دگرگونی می شود.

«مادر!» تنها یک تجربه سینمایی برای فیلمسازش،جنیفر لارنس و خاویر باردم است که نمی توان به حیات این گونه سینما نظر قطعی داد، چرا که این میزان جنون را از کمتر فیلمسازی سراغ داریم.

حمید غفاریان

اگر این مطلب را مفید ارزیابی کردید لطفاً به اشتراک بگذارید :