چاپ
بلیدرانر ۲۰۴۹؛ دنیایی شبیه به فردا

30نماایران - حمید غفاریان:«بلیدرانر2049» در عین حال که یک فیلم خیالی خوب است اما ترسناک هم هست به شکلی که عصر دیجیتال در زندگی بشر سایه انداخته است و این سایه هر روز گسترده تر می شود و شاید ترس دیدن این فیلم در روزگاری که هوش مصنوعی در حال نزدیک شدن به زندگی انسان است، در زمانه ای به یک امر عادی تبدیل شود و آن وقت است که ترس دیدن فیلم بلیدرانر به ترس لحظه به لحظه انسان تبدیل شود.

«بلیدرانر ۲۰۴۹» فیلمی سراسر در خدمت ژانر است و چنان غرق در آن شده است که بیینده آن تا چند دقیقه بعد از فیلم نمی داند در چه فضا و تاریخی زندگی می کند و این هم دنیایی است که سینما می تواند ترسیم کند تا مخاطبش را وارد چالش آن کند، اینکه چطور می شود همه چیز به ساختاری بستگی داشته باشد که ماشینی است و در این میان ارجاع به آینده ای که ترسیم آن سخت است.

«بلید رانر۲۰۴۹» فیلمی استدیویی و یکی از مهمترین فیلم های سال ۲۰۱۷ است اما قطعا در فصل جوایز به این فیلم توجهی نخواهد شد و فارغ از فضای منجصری که فیلم دارد اما همواره دنباله سازی در جشنواره ها جدی گرفته نمی شود اما این فیلم به شکلی است که اگر قسمت پیشین آن را که ریدلی اسکات ساخته است را ندیده باشید، می توانید با دیدن فیلم ویلنوو بعد از مدتی وارد دنیایی شوید که تنها سینما می تواند آن را بسازد.

اما در این فیلم با بحران هویتی مواجه هستیم که شخصیت اصلی فیلم که مصنوعی است درگیر آن می شود و این کشف و شهودی که او به دنبال آن می رود تبدیل به خط اصلی درامی می شود که شخصیت هایی وارد آن می شوند که هرکدام مملو از تزریق داستانک هایی به فیلم هستند که در ادامه درام اصلی پیش می رود.

«بلیدرانر۲۰۴۹» در عین حال که یک فیلم خیالی خوب است اما ترسناک هم هست به شکلی که عصر دیجیتال در زندگی بشر سایه انداخته است و این سایه هر روز گسترده تر می شود و شاید ترس دیدن این فیلم در روزگاری که هوش مصنوعی در حال نزدیک شدن به زندگی انسان است، در زمانه ای به یک امر عادی تبدیل شود و آن وقت است که ترس دیدن فیلم بلیدرانر به ترس لحظه به لحظه انسان تبدیل شود و کمپانی هایی که قدرت در اختیار دارند مانند فیلم با ماهیت انسان چطور رفتاری می کنند که حیات طبیعی و مصنوعی شان در دستان آنها قرار می گیرد.

فضای ترسناک و خیال پرداز زمانی رنگ واقعیت و ملموس به خود می گیرد که شخصیت کی به دختری دل می بندد که مصنوعی است و یک شخصیت طبیعی باید در بطن او جای بگیرد تا روابطش با کی شکل بگیرد و روابط عاطفی اصلی ترین رکن یک زندگی است که در این فیلم کلیه پیشنهاداتش به شکلی جدی مطرح می شود و در دنیای ساخته شده فیلم جای می گیرد.

اکثر صحنه ها در تیرگی شب می گذرد و این تیرگی در تمامی صحنه ها حفظ می شود و دیدار مهم کی با ریک دکارد (هریسون فورد) و حمله ای که به آنها می شود در موقعیتی است که بیرون را تماما ما غبار گرفته می بینیم و گویی هرچه جلوتر می رویم با شهری مواجه می شویم که این تیرگی و غبار بر روی آن غلبه می کند.فقط یک جا هست که سفید است و البته ورود اول کی به آنجا مواجه می شود با جایی سبزرنگ در وافع همان محیط محافظت شده ای که دختر در آنجا قرار دارد.

جسارت ساخت چنین فیلمی در جهانی که بسیار متفاوت از آنچه که گذشتگان می پنداشتند در شرایط امروز بسیار نیازمند یک عزمی است که از سینمایی برمی آید که جسارت داشتن در آن بسیار اثر گذار است و جهانی که ساخته می شود و اغراق در آن همپای ژانر جلو می رود.

«بلیدرانر ۲۰۴۹» یک صحنه پایانی فوق العاده دارد،جایی که تنهایی جذابی که با بارش برف شکل می گیرد و کی با بازی خوب رایان گاسلینگ که روی پله ها خوابیده به آسمانی نگاه می کند که قرار است اتمسفر زندگی دوباره را به دور از هرگونه ماموریت سختی به او منتقل شود و صحنه مواجه شدن ریک داگارد(هریسون فورد) با دختر که قسمتی از سقف هم برف در حال باریدن به دختر است، سکانس های آخر «بلیدرانر ۲۰۴۹» برخلاف فیلم لحن به شدت شاعرانه ای دارد که با فیلم پیوند خوبی خورده است.

اگر این مطلب را مفید ارزیابی کردید لطفاً به اشتراک بگذارید :