چاپ
چهارراه استانبول؛ پایان یک دوره / امیر؛ آنارشیسم بی آزار

30نماایران حمید غفاریان: در طول جشنواره تلاش کردیم حداقل روزانه برای دو فیلم ریویویی را در سایت منتشر کنیم که با استقبال هم مواجه شد اما کمبود فرصت کافی برای تامل نوشتن و همچنین پتانسیل نداشتن برخی فیلم ها برای یک نقد کامل باعث شد از چند فیلم جا بمانیم، به همین خاطر طی این هفته فرصتی است برای انتشار فیلم های جا مانده تا پرونده فیلمنوشت 96 برای همیشه در پرونده موضوعی 30نماایران ثبت شود.

چهارراه استانبول؛ پایان یک دوره

«چهارراه استانبول» مصطفی کیایی به سبب داستان حادثه غم انگیر پلاسکو جزو فیلم های وسوسه انگیزجشنواره امسال بود و ورود به این موضوع نیازمند یک شناخت کافی از تمام اتفافات آن روز را می طلبید اما کیایی بدون توجه به این تحقیقات سراغ سوژه محبوب خود می رود و پلاسکو حادثه ای می شود که جایگاهش در فیلم پیدا نیست، کیایی که با «ضدگلوله» نشان داده بود در فیلمنامه نویسی بسیار خلاق است و شخصیت پردازی را به خوبی می شناسد اما در این فیلم تنها دکمه را داشته و خواسته تا برای آن یک کت و شلوار بسیار شیک و مثال زدنی بدوزد و به الکوهایی در ساخت دست به دامن شده است که بسیار امتحانش را پس داده  و تکرار آن می تواند به گذشته آنها هم خدشه وارد کند، تکراری که خود کیایی اسیر آن شده است، کپی برداری از کسی نیست و خودش را دارد تکرار می کند!

«چهارراه استانبول» در ادامه همان شکل شخصیت پردازی مصطفی کیایی در فیلم های قبلی است و به همین دلیل است که وقتی به آتش نشان ها و دنیای واقعی نزدیک می شود به سبب عدم شناخت کافی آدمهای تازه در فیلمنامه اش به ورطه ای می افتد که بسیار دم دستی می شود، به سادگی می توان کلیه آتش نشان ها و نقدهای به شفیعی نامی را از فیلم بیرون برد و ضربه ای به آن نخورد و فیلم خارج از یک منطق ساده هم است، از دختری که مشخص نیست به چه چیزمحسن کیایی با شخصیت پردازی درهم که از دل فیلم های قبلی به این فیلمنامه هم نفوذ کرده است تا زندگی عجیب بهرام رادان با نظریه های خارج از فیلم درباره اقتصاد ایران که به سبب جایگاه اشتباه شخصیت پردازی اش هویتش در فیلم مخدوش است.

مصطفی کیایی برای فیلم بعدی اش بهتر است فیلمنامه ، نویسنده دیگری را بسازد تا این شخصیت ها و دنیای آنها که بسیار درباره شان کفته به پایان برسد اما قطعا «چهارراه استانبول» از امیدهای موفقیت در گیشه است و فیلمی که برای بسیاری از مخاطبان هم وسوسه انگیز برای دیدن!

امیر؛ آنارشیسم بی آزار

«امیر» به عنوان یک فیلمساز فیلم اولی، نماینده نسلی از تازه نفس هایی است که می خواهند سینما را به نام خودشان ثبت کنند و در این میزانسنی که قرار می گیرند همه چیز را بهم می زنند و دوباره اختراع می کنند اما این فیلم برخلاف آثار مشابه دیگر داستانگو هم است و این جزو نقاط قوت آن محسوب می شود اما فیلم یک اجرای خوب از میلاد کی مرام هم دارد که بدون حضور او قطعا فیلم به این نتیجه خوب نمی رسید اما در فیلمنامه می شد که به وجه آنارشیسم بودنش بیشتر فکر کرد و موقعیت سازی را بیشتر در ادامه همین ویژگی او می چید، فیلم شخصیت امیر به خوبی ترسیم می کند و ساختمانی از الگوهای رفتاری و مرامنامه هایی برای او تنظیم می کند که مناسب قد و قامت فیلم است.

اساسا در درام ماندن میان منطق و احساس بسیار می تواند پرکشش باشد و در «امیر» ما با این پارادوکس بین چندین شخصیت اصلی مواجه می شویم که هر کدام در موقعیت های خود می توانند هم دلیل منطقی شان برجسته شود و هم احساس شان اما در این میان امیر است که می تواند بین این دو توازن را حفظ کند.

بزرگترین پاشنه آشیل فیلم، فرم فیلمبرداری آن است که اتفاق تازه ای برای فیلم تلقی نمی شود و به خصوص برای مخاطب عام سینما به ضدخودش تبدیل می شود اما نورپردازی همتراز فیلمنامه و شخصیت ها شکل گرفته است.

اگر این مطلب را مفید ارزیابی کردید لطفاً به اشتراک بگذارید :