چاپ
درساژ؛ بن بست آخر

30نماایران-حمید غفاریان:«درساژ» داستانی دارد که محصول چند داستانک کوچکی است که در کلیت به یک فیلمنامه منسجم تبدیل نشده است و قصه ای بدون کشش دراماتیک دارد و بی هویتی شخصیتی،جغرافیایی در فیلم موج می زند به طوری که پس از هر لحظه باید آمادگی حضور شخصیت هایی را داشت که مشخص نیست جایگاه آنها در روند قصه به چه شکلی است!

طی این چند سال الگوهایی ساختاری در سینمای ایران تحت عنوان سینمای اجتماعی باب شده است که دیگر این سیاه مشق ها آنقدر به ورطه تکرار افتاده است که نتیجه ای برای فیلمساز و سینمای ایران ندارد که البته در چیدمان جشنواره ملی فیلم فجر تنوع خوبی رعایت شده بود و با فیلم هایی مواجه بودیم که در یک ساختار مناسب ساخته شده بودند اما در جشنواره جهانی فیلم فجر با فیلم هایی از سینمای ایران مواجه هستیم که خروجی یک دستی دارند و فیلم های کوچکی هستند که تحت سیطره جریان هنروتجربه ای و با اتکا به چارچوب های ضدسینمایی محصولی را به دنبال دارد که برای گیشه سینما و دل زدگی مخاطب نسبت به سینما رفتن بسیار موفق خواهند بود.

«درساژ» داستانی دارد که محصول چند داستانک کوچکی است که در کلیت به یک فیلمنامه منسجم تبدیل نشده است و قصه ای بدون کشش دراماتیک دارد و بی هویتی شخصیتی،جغرافیایی در فیلم موج می زند به طوری که پس از هر لحظه باید آمادگی حضور شخصیت هایی را داشت که مشخص نیست جایگاه آنها در روند قصه به چه شکلی است! اصرار بر حضور این حجم آدمها بدون منطق و در عین حال ساده لوحانه در طول فیلم برآیند قصه ای است که یک مسیری را در پیش گرفته است که با گذشت هر متراژی به بن بست می رسد.

فرم روایی هم تحت سیطره فرهادیسم جلو می رود که البته مانند سایر آثار مشابه پس از یک خوشحالی و شادی مفرط یک سری آدم، انداختن یک معضل می خواهد این خوشی را تبدیل به ناخوشی کند اما این میزانسن آنقدر الکن پیش می رود که کپی برداری ناشیانه است از یک الگو.

فیلمبرداری به شکل عجیبی لق و شلخته است و دلیل دوربین روی دست آن چیزی نیست جز یک دوخت و دوزی بی محدودیت برای قرار نگرفتن در ساختار درست بصری که اکثریت فیلمسازان امروزی برآمده از یک جریان روبه فراگیرشدن از آن فراری هستند برای نمونه در نظر بگیرید حجم بالای دویدن های گلسا و دویدن های دوربین به دنبال آن که حتی گاهی کارکتر اصلی محو می شود!

«درساژ» نامفهوم است در ترسیم خانواده به شکلی که شمایلی می بینیم از پدر و مادری که در خانه راه می روند،تلویزیون تماشا می کنند و گاهی صدایشان بلند می شوند و یا آن باشگاه سوارکاری به همراه تمام آدمهای داخلش مجهول باقی می مانند.

 

 

کلمات کلیدی :

اگر این مطلب را مفید ارزیابی کردید لطفاً به اشتراک بگذارید :