چاپ
واکنش منتقد سینما به یادداشت کارگردان «شهرزاد»/ بیچاره زبان فارسی که این سالها ادبیاتش دست چه جاعلانی افتاده

30نماایران: نیما حسنی نسب؛ منتقد سینما در یادداشتی که در صفحه شخصی اش منتشر کرده است،نسبت به نامه حسن فتحی به مخاطبان «شهرزاد» واکنش نشان داد.

به گزارش سایت ۳۰نماایران، با اتمام فصل سوم «شهرزاد»، حسن فتحی کارگردان این سریال یادداشتی را در صفحه شخصی اش منتشر کرد که تلاش کرده بود با این یادداشت به ابهامات بسیار در خصوص سرمایه ساخت این پروژه که در فصل دوم منجر به بازداشت تهیه کننده آن (سیدمحمد امامی) به اتهام اختلاس در صندوق ذخیره فرهنگیان شده بود، پاسخ دهد که همین یادداشت هم با واکنش های بسیاری در فضای مجازی روبرو شد.

براساس این گزارش، نیما حسنی نسب؛ منتقد سینما در یادداشتی در صفحه شخصی اش در واکنش به یادداشت حسن فتحی نوشت:

میانِ بیشمار نظر و عقیده و اظهارات پوچ و باطل و مضحک این روزگار، متن حسن فتحی به مناسبت پایان فصل سه سریال شهرزاد از همه وقیحانه تر بود. یک جور طلبکاریِ شرم آور پنهان شده پشت الفاظ بظاهر ادبی و در باطن تداوم همان مسیری که از ابتدای تولید این پروژه و حرف و حدیث ها بر سر سرمایهء کثیف و مشکوکِ پشت آن بر پا شد. جنسی از توجیه و ادعا و دروغ که کاملا برآمده از سندرمِ اشاعه و نهادینه کردنِ وقاحت و دروغ گفتن چشم در چشم مردم است و میراثِ سیاه دولت بهار

انگار شهرزادیون اتاق فکر مشخصی برای این کار دارند که هر کدام شان هر زمان دربارهء سرمایهء چرک چیزی گفتند، از همین قماش بود؛ از بازیگرهای مثلا ظاهرالصلاح و اپوزیسیون نما تا تهیه کننده و پخش کننده و رسانه چی ها و منتقدانِ چرب سبیل. حالا ما ماندیم و کلی سوالِ بی جواب که میخواهند صورت مساله اش را هم پاک کنند یا به رسم احمدی نژاد و گوبلز و امثالهم روز روشن بگویند “ﺩﺭﻭﻍ ﻭ ﻭﺍﻫﻲ ﺑﻮﺩﻥ ﺷﺒﻬﺎﺕ ﻭ ﺍﺗﻬﺎﻣﺎﺕ ﻧﻴﺰ ﻛﺎﻣﻼ ﺑﻪ ﺍﺛﺒﺎﺕ ﺭﺳﻴﺪ”! کجا آقای فتحی؟ در حساب بانکی ریالی و ارزی شما و بازیگرهای سریال یا در دادگاه و نزد افکار عمومی؟ وجدان و تعهد و اخلاق و این کلیدواژه هایی که نامهء ریاکارانهء کارگردان شهرزاد را انباشته به کنار، این کاربرد معوج و مجعول و مغلوط و زشت از واژهء “مستقل” برای کارهایی عمیقا وابسته و مزدورِ پول و رانت و مفسده دیگر اوج وقاحت است. بیچاره زبان فارسی که این سالها ادبیاتش دست چه جاعلانی افتاده و بدبخت استاد دهخدا که فرهنگ لغاتش را باید از نو بنویسد. این روزگارِ تلخ از زهر هم به نام و به کام شماها می گذرد. روز داوری دور نیست و آن که غربال دارد از پسِ کاروان می آید. تاریخ، این دورانِ پر از وقاحت و روزگارِ صدرنشینی راهزنان و قدربینی چاه کنان را فراموش نخواهد کرد و می رسد آن روزی که آدم فروش به خودش اجازه ندهد سلاممان کند! … و من آن روز را انتظار می کشم، حتی اگر نباشم.

اگر این مطلب را مفید ارزیابی کردید لطفاً به اشتراک بگذارید :