چاپ
دلم می خواد؛ زیست در ناکجاآباد

30نماایران:«دلم می خواد» به نوعی ادامه همان مسیر فیلمسازی «بهمن فرمان آرا» طی چند فیلم اخیرش است که نشان می دهد فیلمساز از جامعه خودش و طبقات مختلفی که در آن زیست دارند بی اطلاع است...

«دلم می خواد» به نوعی ادامه همان مسیر فیلمسازی «بهمن فرمان آرا» طی چند فیلم اخیرش است که نشان می دهد فیلمساز از جامعه خودش و طبقات مختلفی که در آن زیست دارند بی اطلاع است و گویا این بی اطلاعی مهم نیست و در زمان ساخت فقط پشت دوربین قرار گرفتن فیلمسازی مهم بوده است که در دورانی ترجیح داد فیلم نسازد و جایزه های جشنواره فجرش را با آژانس برای دفتر جشنواره بفرستد تا در نهایت در سال ۹۲ با تغییر مدیریت سازمان سینمایی فیلمی را کلید بزند که همان مدیریت حتی نتواند اکرانش کند و تنها اسبابی شود برای عکس گرفتن حجت الله ایوبی و فرمان آرا در هنگام فیلمبرداری و انتشار آن در رسانه ها.

«دلم می خواد» اما در لحن و اجرا فیلم سرخوشی است با همان درونمایه روشنفکری محبوب فیلمساز، نویسنده ای به نام بهرام فرزانه که مدت هاست نمی تواند داستان بنویسد و با یک تصادف، آهنگی در ذهنش دائما تکرار می شود و این تغییر رفتاری و روحی منجر به نوشتن داستان او همزمان با رقص می شود.این خط اصلی داستان فیلم فرمان آرا است، ایده ای که در همین اندازه می ماند و شاخ و برگ های داستانی اش آنقدر کم دارد که کمکی به بسط یافتن این ایده برای یک درام جذاب نمی کند و فیلمساز هم علاقه ای ندارد چشمش را از روی این شخصیت سرخوش بردارد و فیلم در قواعد ژانری هم نمی تواند قرار بگیرد.

در ابتدای فیلم نویسنده به یک مطب روانپزشکی می رود و در آنجا هجمه ای از افراد را می بینیم که مشکلات روانی کوچک و بزرگی در سنین مختلفی دارند که چاره ای ندارند جز اینکه در این فضا نفس بکشند و هر شرایطی که منجر شده آنها به این وضعیت برسند در آخر باید آنها زندگی کنند و شکل زندگی آنها را فرمان آرا با رقصیدن به طور همیشگی تجویز می کند و جامعه بیماری که ساخته را با رقصیدن حل و فصل می کند و دست آخر هم وقتی کار به کلانتری و قانون می رسد آنجا هم نشان می دهد که نیاز امروز همه از جمله سرباز کلانتری با رقصیدن حل می شود، این چه تجویز حقیرانه ای برای مردم این سرزمین است و این عنوان «دلم می خواد» قرار است چه بار مسئولانه ای به آنها دهد که با اشتیاق به این سمت بروند!

اینکه نویسنده در چه فعل و انفعالی در ذهنش موسیقی رقص گونه شکل می گیرد و اینکه چطور همه بعد از اینکه یک شب می رقصند و روز بعد عصبی و به هم می پرند و یا اینکه چرا همه زنان فیلم باردار هستند و بچه های آنها در گهواره می رقصند یا چطور بچه معتاد نویسنده به خوشی و خرمی زندگی اش می رسد از حفره های فیلمنامه است که تحلیل و رمزگشایی آنها خارج از خود فیلم است که فضیلت نیست بلکه ناتوانی فیلمنامه نویس است. ظاهرا بهمن فرمان آرا خواسته فيلم كمدي روشنفكري بسازد و تا جايي كه ممكن است به زمين و زمان تيكه بيندازد ولي چيزي كه مشخص است فيلم از حد يك ايده ابتدايي و ابتر بيشتر پيش نمي رود.

فیلم فرمان آرا تنها یک کمدی سیاه اجتماعی نیست بلکه سرشار از شلختگی در بیان یک ایده از سمت فیلمسازش است و این بیان هم دو پهلو است، در جایی دیگر ما با شخصیتی زن خیابانی مواجه می شویم که تلکه بگیر است و می خواهد از کشور مهاجرت کند اما نویسنده فیلم به او توصیه می کند که نرود و در کشورش بماند، فیلم اساسا در خلق بحرانی که ازش دم می زند ناتوان است و اگر به دنبال یک فیلم کمدی فانتزی جذاب می رفت قطعا موفق تر از پزهای روشنفکری می شد، کمدی فانتزی ای که لحنش کمک می کرد در خلق موقعیت هایی که بار کمدی را بیشتر برای مخاطب فراهم کند و همچنین در این گونه فضا سازی می توان به کمدی بزن بکوب هم رسید اما فیلم فرمان آرا در اندازه کوچکی نسبت به این پیشنهاد قدم برمی دارد و به نوعی سهل ترین روش را برمی گزیند و در آخر با فیلمی طرف هستیم که در بیان فرمی بسیار عقب و ماندگار نخواهد بود.

جوان آنلاین

کلمات کلیدی :

اگر این مطلب را مفید ارزیابی کردید لطفاً به اشتراک بگذارید :