چاپ
پرونده «۱۳ دلیل برای اینکه» / چنین گذشت بر من

30نماایران - حمید غفاریان: «13 دلیل ....» به دنبال قهرمان سازی نیست و فرمولش برای نابودی آدمها به یک الگو «توجه به انسانها» باز می گردد به خصوص در سنینی که آسیب پذیرتر خواهند بود و نظمی که با پیشرفت تکنولوژی در بُعد اجتماعی برهم خورده است و اینکه چطور می توان در این برهه مهم و با اتکا به چه چیزی می توان زندگی کرد؟ محل سوالی است که سریال به دنبال جواب آن می رود اما هر جا که می خواهد هرکدام از شخصیت ها را عاری از نقد قرار دهد در یک روایت دیگر پای او هم به وسط می آید که در نابودی هانا مقصر بوده است.

در میان هجوم انبوه سریال ها توسط کمپانی های ریز و درشت «سیزده دلیل برای اینکه» جزو سریال های مهم به لحاظ میزان مقبولیت و موضوع به روز و هشدار دهند قابل بحث و ارزیابی است، طرح موضوع در قالب و روایت درست می تواند در جذب مخاطب و از طرفی نظر مثبت منتقدان را به دنبال داشته باشد همانطور که در پس ساخت این سریال وجود دارد،دلیلی که باعث شد تا فصل های بعدی آن ساخته شود.

«سیزده دلیل برای اینکه» بعد از خودکشی دختر نوجوان با نام هانا بیکر (کاترین لانگفورد ) آغاز می شود و روایتی که وی با ضبط صدایش در ۱۳ نوار کاست به آن می پردازد و آدمهایی که قرار است درگیر این نوارها و نحوه رفتارشان با این دختر زیبارو شوند، سریال به بحرانی ترین سن نوجوانی می پردازد و نظامی که سازندگان به نحوه آن در کشورشان نقد جدی دارند، مدرسه ای که به واسطه مختلط بودن آن در دوره دبیرستان می تواند آفت های بسیاری را برای آنها داشته باشد و البته این هشدار می تواند در نظم دانشگاهی هم ادامه داشته باشد و اینکه چطور می توان پی به درونیات آدمهایی برد که تنهایی اولین علت برای برهم زدن شخصیتی و ضربه ای که می تواند به خود و اطرافیان وارد کند.

هانا بیکر چنان محسور کننده راوی زندگی خودش می شود که گوش کردن به صدای او برای بیان سختی هایی که در روابط ساده اش داشته است برای هر فردی می تواند در برهم زدن چیدمان حاکم از سوی خانواده بر فرزند، سوال برانگیز و با اغماض چالش برانگیز باشد، اینکه رفتار هر فردی چطور می تواند بر کلیت شخص مقابل اثر گذار باشد و زندگی او را دچار مخاطره کند از نکات کلیدی این سریال است.

دست یابی به درونیات ذهن آدمهای هم سن و سال هانا بیکر و هم کلاسی های او در اولویت اول به شناخت سازندگان از آنها و این نسل برمی گردد که البته از سوی دیگر کار را برای نویسندگان به واسطه اقتباسی که آنها از یک رُمان داشتند را آسان می کند و در این مرحله با اضافه و حذف کردن برخی موقعیت ها به ساختار درام نزدیک تر خواهند شد. درامی که می طلبد موقعیت ها مهیج و داستانی را با نزدیک شدن به شخصیت ها و ترسیم متفاوت رفتاری هریک از آنها را در کلیت رفتار و روابطشان با هانا به پیش روی داستان کمک بسیاری می کند.

«۱۳ دلیل ….» به دنبال قهرمان سازی نیست و فرمولش برای نابودی آدمها به یک الگو «توجه به انسانها» باز می گردد به خصوص در سنینی که آسیب پذیرتر خواهند بود و نظمی که با پیشرفت تکنولوژی در بُعد اجتماعی برهم خورده است و اینکه چطور می توان در این برهه مهم و با اتکا به چه چیزی می توان زندگی کرد؟ محل سوالی است که سریال به دنبال جواب آن می رود اما هر جا که می خواهد هرکدام از شخصیت ها را عاری از نقد قرار دهد در یک روایت دیگر پای او هم به وسط می آید که در نابودی هانا مقصر بوده است.

«سیزده دلیل….» نمونه بارز از راوی اول شخص است که بسیار با جزییات به آنها پرداخت می شود و نمونه ای از دخترهای هم سن و سال هانا است که در ذهن خود به دنبال عبور از سنی هستند که در آن علاقه ای به تنهایی ندارند، هرچند که در این راه هزینه های بسیاری را خواهند داد.

هانا بیکر سعی می کند در جمع توجه به دور از مسائل جنسی بگیرد اما نمی تواند و تعدد بیش از اندازه این نگاه ها او را دچار گردابی می کند که در آن هرلحظه سرخورده تر می شود و در میان غفلت خانواده به لحاظ مشکلاتی که دارند و مدرسه ای که تعریفش از نزدیک شدن به آدمها به مشاوری برمی گردد که خودش در حل مسائل بحرانی و هویتی زندگی اش دچار مشکل است در حل موضوعات و مشکلات پیش رو نمی تواند اثرگذار باشد و در برابر روایت کلی از پایان هانا کاری ندارد جز افسوسی که در نگاهش شکل می گیرد.

شخصیت پردازی «سیزده دلیل برای اینکه» آنقدر دقیق است که هر دانش آموز در موقعیت هایی که قرار می گیرد یه جور حق طلبی هم در رفتار با هانا دارند به طوری که گویی خودکشی هانا ابزاری می شود برای جستجو در زندگی های این آدمها تا میزان نفرت،عقده،زشتی و زیبایی آنها نمایان شود اما در این میان قدرت چه نقشی در تشکیل و بستر سازی این نظم دارد؟! سریال در بیان آن الکن است و پیله ای که از وجود آدمها بد و ناکوک را که ساخته است را به دور از کنایه جدی به قدرت مطرح می کند! حتی خانواده هانا بیکر برای حق طلبی و پیدایش حقیقت در فصل اول بسیار دست و پا بسته تصمیم می گیرند و به شکل خانواده های قربانی تجاوز دخترشان، پدر هانا پیشنهاد مهاجرت را می دهد، علی رغم اینکه برای رسیدن به وضعیت کنونی و پیدایش یک وضعیت بهتر، تلاش کرده و می کنند.

فرم روایی فلش بک و فلش فورواد و بازگشت به حال به یک جور سیرورتی شباهت دارد که باعث شده است روایت در این فرم جذاب ترکیب شود و دیدن گذشته و بازی کارگردانها با زمان خودش به فرمی دلخواه تبدیل شود و نزدیکی هانا که دیگر نیست با واقعه ای که دارد روایت می کند از نگاه کلی جنسون به پیوند مخاطب با حوادث کمک می کند، نگاه کنید به سکانسی که هانا بیکر خودکشی می کند و روایت کلی جنسون که نگاه دوربین فقط با کلوز آپ او را رها نمی کند و در ادامه پر است از پلانهایی که باید از زاویه های مختلف دید و در آخر نشستی که در وان دارد تا از همه آدمها و حرف ها آسوده بخوابد، این اتصال زمانی گذشته با حال نمونه ای است از فرمی که در زمان نشان از حال دارد تا گذشته.

این جور روایت های در هم آمیخته با آدمها نیازمند یک تفکیک بین خیر و شر، زیبایی و پلشتی است که پلشتی هم از سرمایه می آید، آقازاده ای که به واسطه سرمایه فاسد و درگیری با مواد مخدر می تواند بر سر افرادی که می خواهند در نظم زندگی کند بسیار اثرگذار باشد و فردی که می خواهد هم رنگ جماعت شود در این وضعیت هم سو با جماعت تحت نظر سرمایه به بیراهی خواهد رسید، مسئله ای که امروز در کشور ما هم در پیدایش شبکه اجتماعی با آن درگیر است و در فقدان ساخت آثار هشدار دهنده به دلیل وجود سانسور می تواند این موضوع به فراموشی سپرده شود اما نمی توان اشاره ای به فیلم «بشارت به یک شهروند هزاره سوم» محمدهادی کریمی نداشت که شش سال پیش ساخته شد و در آن خودکشی سریالی دانش آموزان دختر یک دبیرستان تحت سیطره یک پسر شیطان پرست مطرح شد.

«۱۳ دلیل….» نمونه ای جذاب از سریالی است که هم حرف می زند و هم خوب حرف می زند.

دیگر مطالب مرتبط با پرونده سریال «سیزده دلیل برای اینکه»:

پرونده «۱۳ دلیل برای اینکه» / آنچه که باید بدانیم – ۱

کلمات کلیدی :

اگر این مطلب را مفید ارزیابی کردید لطفاً به اشتراک بگذارید :