چاپ
در آستانه شروع فصل پایانی/ خانه پوشالی؛ جنایت و مکافات

30نماایران - حمید غفاریان: طراحی پِلن های رسیدن به قدرت می تواند جذاب باشد و دنیا را برایت زیباتر و هیجان انگیزتر کند و این میل به رسیدن به خواسته ها با برنامه ریزی از پیش، برای هر انسانی جذاب و قابل دنباله روی است تا هدف وسیله ای شود برای عبور آسان از جنایت ها و حذف آدمهایی که بخواهند دردسرساز شوند و بعدها مکافاتی که باید به سبب آن پرداخت شود.

در عصری که موجودی به نام دونالد ترامپ رییس جمهور ایالات متحده است، دیدن «خانه پوشالی» بیش از هرچیزی مخاطب را به مناسبات انحصارطلبی افراد در رسیدن به جایگاه قدرت آشنا می کند و البته دور از انتظار نبودن رسیدن به آن با صرف هزینه های بسیار، حس رسیدن به یک پله و یا چند پله بالاتر به نحوی که هریک از نقشه ها را خودت ترسیم کرده باشی، بدون حتی ذره ای مشورت، برای هر انسانی این پِلن ها می تواند جذاب باشد و دنیا را برایت زیباتر و هیجان انگیزتر کند و این میل به رسیدن به خواسته ها با برنامه ریزی از پیش برای هر انسانی جذاب و قابل دنباله روی است تا هدف وسیله ای شود برای عبور آسان از جنایت ها و حذف آدمهایی که بخواهند دردسرساز شوند و بعدها مکافاتی که باید به سبب آن پرداخت شود.

سریال با صحنه ای آغاز می شود که در آن سگ همسایه فرانسیس توسط یک خودرو ناشناس زیر گرفته می شود و زمانی که فرانسیس نزد سگ که در حال جون دادن است می آید، بدون اینکه نظر صاحب آنرا جویا شود و پیش از حضور هرکسی آنرا با دستشان می کشتد تا آرام شود و این شروع، نشان از مردی می دهد که در لحظه می تواند نقش چند شخصیت را بازی کند، او بعد از کشتن سگ با دوربین صحبت می کند و از یک الگوی رفتاری اش پرده برداری می کند و در ابتدا با مخاطبش مانند یک سیاستمداری صحبت می کند که چارچوب های معینی دارد و شروع مبارزه او زمانی رقم می خورد که از سوی رییس جمهور واکر به عنوان وزیر خارجه معرفی نمی شود و همین بهانه ای می شود برای ترسیم پِلنی متفاوت تا رسیدن به مهمترین دفتر کاری در آمریکا.

«خانه پوشالی» که دو قسمت ابتدایی آن با دیوید فینچر آغاز می شود، تبدیل به سْکان نامحدودی می شود که می تواند تا مدتها آنرا ادامه داد و سریال تا زمان به قدرت رسیدن فرانسیس در ریاست جمهوری به خوبی جلو می رود و کشمکش هایی درونی آن هم برای مخاطب تازگی دارد اما از زمان شروع سریال تا پایان، تعریف کارکرد حزبی و موقعیت در آن بی هویت است. در عین حال که حذب در آمریکا بسیار فعال است اما در اینجا عملا جایگاه و کارکرد هیچکدام از دو حزب اصلی شناسایی نمی شود و تعریف حزب در حد چند نام باقی می ماند، بدون آنکه تعریف دقیقی از آن ارائه شود و یا تاثیر گذار باشد!

فرانسیس آندروود نمونه ای است عیان شده برای شخصیت پردازی دقیق و در عین حال غیر قابل انتظار که تا پایان فصل پنجم همچنان نشان می دهد می تواند غافلگیر کننده باشد و نام این شخصیت تا مدت ها بعد از دیدن سریال هم در کنار بسیاری دیگر از شخصیت ها محبوب فیلم ها و سریال ها قرار می گیرد، مردی جاه طلب،قدرت طلب و هوشمند که می داند برای رسیدن به هدف چطور پِلنی داشته باشد تا ضمن داشتن درام داستانی، رسیدن به آن کثیف کاری هم محسوب نشود.

فقدان روایت بسیاری از نقطه های حساس ریاست جمهوری آمریکا در «خانه پوشالی» احساس می شود و بعد از دیدن آن و اسیری فیلمنامه نویسان در برخی دایره های تکراری، بیش از هر زمانی با تعجب و سوال مواجه می شود که چرا این دور کلیشه ای ادامه پیدا می کند؟! و چرا هنوز بعد پنج فصل از دیدن آن همچنان ما نشانی از دیگر وزرا نمی بینیم و تنها کتی به عنوان وزیر خارجه در کنار فرانسیس تبدیل به حلقه اصلی داستان شده است؟!

مردم و رسانه ها از عناصر حذف شونده در خانه پوشالی است و لازم بود تا به دوران فرانسیس از دید مردم و دیگر رسانه ها هم نگاه می شد و سکون داستان در کاخ سفید و تمرکز روی آن بیش از اندازه است و یا ارتباط با کشورهای دیگر و روند موضع کاخ سفید نسبت به کشورهای دنیا در اندازه همان تعریف دموکرات باقی می ماند که می گوید: دموکرات‌ها در سیاست خارجه بیشتر طرفدار مصالحه و راه حل‌های دیپلماسی مخصوصاً در رابطه با دو رقیب خود «چین و روسیه» هستند و تمایل کمتری به ملیتاریسم و دخالت نظامی دارند. باورهای مخالف ملیتاریسم همین حزب بود که منجر به تقلیل نیرو در افغانستان و خروج آمریکا از عراق در سال ۲۰۱۲ شد.

در میان رقابت انتخاباتی فرانسیس با خانم هدر دانبار و چالش هایی که وی برای او می سازد، جزو قسمت های جذاب است اما دخالت مردم هم در اندازه یک مناظره انتخاباتی باقی می ماند و ادامه پیدا نمی کند، در حالی که مناظره های ریاست جمهوری آمریکا در هر دوره با واکنش بسیاری از کشورها مواحه می شود.

در میان شخصیت های ثابت «خانه پوشالی»، تنها داگ است که ضمن وفاداری اش به فرانسیس تبدیل به کارکتری می شود که روند کنش مندی اش گاها از فرانسیس هم جذاب تر می شود.نفوذ و تعللش هم تبدیل به پاشنه آشیل نمی شود اما دیگر شخصیت ها مثل جکی،ریموند،لیان و… در یک اندازه باقی می مانند به طوری که در نگه داشتن و پروبال دادن به شخصیت ها گویی با یک سازوکار مواجه هستیم که مجهول است و باید منتظر ماند تا بالاخره روزی هر یک از آنها زیر وعده ها بزنند و در سمت دشمن قرار بگیرند اما در کنار فرانسیس، همسرش با بازی خوب رابین رابیت در نقش کلیر طرف هستیم که در موفقیت فرانسیس اثر گذار است، کلیر هم در ادامه و تکمیل کننده فرانسیس است، نمی شود آنها را جدا از هم دانست اما این میزان اثر بخشی همسر یک نماینده کنگره و بعدها بانوی اول در میزان سیاست گذاری یک کشور برای اولین بار است نشان داده می شود و در پس هر تصمیمی او، نگاه زنانه دیده می شود اما به راستی زندگی این دو موجود با وجود بحران هایی که در زندگی دو نفره شان دیده می شود، جطور انقدر تداوم داشته است؟! تشنه گی هریک برای رسیدن به قدرت و باور نداشتن به فردیت (حتی مقطعی) نشان می دهد که چقدر می تواند هدفشان تبدیل به یک اصل شود که همه جوانب کار در آن رعایت می شود.

روند ظهور و افول شخصیت ها در طول سریال، یک نوسان سینوس باری دارد به طوری که گاها برجسته و حذف آنها در پایان، کارکردی ندارد. برای مثال شخصیت همرشیت خبرنگار که در دوران اولیه سردبیری اش، یک فرد مخافظه کار ترسو بوده است که منجر به کشته شدن خبرنگارش می شود و بعد مدتی پس از اخراجش دوران انزوا را سپری می کند و ناگهان به خود می آید و از آن روحیه محافظه کاری اش دیگر خبری نیست. البته در جایی که در فصل پنجم از دفتر فرانسیس اطلاعات در قالب کارت تولد برایش ارسال می شود و واکنشی که وی نشان می دهد نشان می دهد که بسیار از نظر ذهنی عقب است و یا روند رسیدن به هر کاری که فرانسیس کرده است تا روزگاری بر علیه اش شود و یا شخصیت جیم و تام که شروع،وسط و پایان اندازه ای دارند تا یک اثر بخشی طولانی مدت، این منطق اشتباه برجسته شدن شخصیت ها نشان می دهد که گویی گروه فیلمسازی و نویسندگی از جایی تصمیم داشتند تا به شخصیت ها وفاداری نشان دهند و بعد حذفشان کنند. ترک ناگهانی جکی، ریمی و ریموند تاسک هم از دیگر پاشنه آشیل های خانه پوشالی است.

فرانسیس در فصل پنجم با نقشه ای می خواهد تا کنار بکشد و کلیر به عنوان رییس جمهور معرفی شود و از هدف والاتری سخن می گوید که آنهم دست یابی به قدرت همیشگی در کاخ سفید است که می تواند شروع یک ماجرای تازه باشد اما با حذف حسودانه و دور از چارچوب و قواعد حرفه ای هالیودد که از یک دعوای پشت پرده در اتهامات جنسی برمی اید، کوین اسپیسی دیگر در فصل ششم و آخر این مجموعه حضور ندارد که قطعا به لطمه خوردن کلیت سریال اثرگذار خواهد بود و کلیر به تنهایی آن میزان جاذبه برای کشاندن مخاطب به اندازه یک فصل را ندارد همانطور که در دوران مصدومیت فرانسیس، سریال از پا افتاد و خبری از آن تحرکی که کوین اسپیسی ایجاد می کرد، نبود.

اگر این مطلب را مفید ارزیابی کردید لطفاً به اشتراک بگذارید :