چاپ
همه میدانند – اصغر فرهادی؛ رسیدن به آخر خط

30نماایران - حمید غفاریان:«همه می دانند» مجموعه ای است از شخصیت های الکن در موقعیت اشتباه که نقطه مشخصی برای رسیدن به یک تکامل داستانی با شاخ و برگ های حساس را ندارند و در این میان روابط غلط و نامربوط هم وارد این بلبشوی فکری شده اند تا یک درام با ادای تعلیق را دربیاورند، تعلیقی که آنقدر قوام نیافته و بدون چالشی است که مخاطبش جلوتر از فیلمساز قرار می گیرد.

تحلیل و بررسی فیلم «همه میدانند» اصغرفرهادی در ابتدا به عنوان اثر تازه فیلمسازی که جزو نوابغ این سالهای سینمای ما بوده است از یک سو و از سوی دیگر میزان توقعمان نسبت به آنچه که قرار است ببینیم یک نوسان غم انگیزی است، اینکه فیلمساز ما بر اساس چه ضرورت هایی وارد یک دنیای تکراری پر از تناقض می شود، اولویتی است که ساختار را ناهمگن می کند به طوریکه در آخر ما یک عقب گرد از تجربه تازه کهنه او درمی یابیم.

«همه می دانند» اسیر ذهنیات فیلمسازی است که چند فیلم خوب در کارنامه اش دارد و حالا به جایی رسیده است که تنها چاره اش تغییر جغرافیا و زبان فیلم شده است و «همه می دانند» در لالوی ایده هایی پنهان شده است که به یک فیلم جداگانه ای متصل نمی شود و این وسط ورژنی ضعیف داریم از یک ذهنی که تنها فرمول جواب داده اش به کمکش می آید تا یک ایده را به داستان تبدیل کند و بعد پایان یابد.

فرهادی بیش از هرچیزی دچار توهم نابغه شدن شده است که این توهم باعث می شود به ایده های بسط نیافته و کامل نشده اش اعتماد کند به طوریکه «همه می دانند» نشان می دهد او دیگر به آخر خطی رسیده است که فرمولش و فن کوزه گری فیلمهای خوبش مانند «درباره الی» بسیار خمیده و افتاده شده است.

«همه می دانند» مجموعه ای است از شخصیت های الکن در موقعیت اشتباه که نقطه مشخصی برای رسیدن به یک تکامل داستانی با شاخ و برگ های حساس را ندارند و در این میان روابط غلط و نامربوط هم وارد این بلبشوی فکری شده اند تا یک درام با ادای تعلیق را دربیاورند، تعلیقی که آنقدر قوام نیافته و بدون چالشی است که مخاطبش جلوتر از فیلمساز قرار می گیرد و خبری از ظرافت های اجرایی و فرمی فیلمی مانند «درباره الی» در این فیلم دیده نمی شود و جایش را به هویت دادن به شخصیت هایی می کند که نه هویت دارند و نه موقعیت داستانی درست تا اعتبارشان را با مخاطب گره بزنند.

فیلم در وضعیت فعلی از فیلمنامه ای ضربه می خورد که منطقش، چیزی نیست جز یک سری فشارهای بیرونی به فرهادی که حتما باید یک فیلم در اسپانیا بسازد، در حالی که ساخت فیلم در آنجا به یک مزرعه و یک محله عقب مانده محدود می شود و خانواده ای که فرهادی خودش هم با آن غرابتی ندارد و عدم شناخت او از این بستر ایجاد شده برای روایت یک داستانی که از یک تیتر در اندازه کوچک ستون صفحات حوادث می آید.

فیلمنامه به لحاظ موقعیت پرده اول به قدری شتابزده است که مخاطب می داند که فرهادی حتما بعد از این حجم روده درازی ها برای روایت موقعیت های احمقانه مانند مراسم عروسی به دنبال شروع بحرانی است که بسیار امتحانش را پس داده است و سوال هایی که ذهن ها را به انجراف نمی کشاند بلکه پاسخ هریک از آنها در این ساختار مشخص است و در این میان پرده میانی مملو می شود از ارتباط هایی که قرار است به دنبال راه چاره باشد اما در اینجا هم وارد یک دور باطلی می شویم که خنثی بودن و بی کاربرد بودن شخصیت ها بیرون می زند و در پرده آخر هم با اشارات بدون رسیدن به یک پایان، فیلم تمام می شود و در این وضعیت است که مخاطب تنها بازنده اصلی تماشای این فیلم خواهد بود.

«همه می دانند» در میان آثار اصغر فرهادی نمونه ای است برای یک پالایش ذهنی و جسارت برای ورود به فضای تازه فیلمسازش است و تا زمانی که ضرورت تغییر مسیر روایت درام را با یک ایده تازه در آثار بعدی اش احساس نکند، دست آخر فیلمسازی تنبل می شود که فرمولش را ادامه خواهد داد و خاطره لذت فیلم های قبلی هم از بین می برد.

اگر این مطلب را مفید ارزیابی کردید لطفاً به اشتراک بگذارید :