چاپ
رُما؛ تکیه بر باد

30نماایران - حمید غفاریان: «رُما» قصه پرکششی ندارد اما روزمرگی آدمها و به خصوص کلئو و روند پیش روی زندگی او به قدری سمپات در موقعیت ناجوری است که جلو رفتن آن به میزان پر شدن کاسه صبری است که کلئو آن را در اختیار خود قرار داده است و با مخاطبش سهیم می شود.

«رْما» به کارگردانی آلفونسو کوآرون محصول مکزیک، بیش از هر فیلمی در اواخر سال ۲۰۱۸ توجهات را به خود جذب کرد و انتظار می رود این راه همچنان برایش ادامه داشته باشد، فیلمی که برخلاف جریان مرسوم و با توجه به اقتضای فضا و داستان به صورت سیاه و سفید است و این سیاهی و سفیدی خودش فْرمی است که در دل فیلم گنجانده شده است به طوری که نمی توان فیلم را بدون سیاه و سفید تصور کرد.

روایتی تلخ از خدمتکاری به نام کلئو که در خانه ای مشغول کار است، نمونه ای مشابه برای قیاس دوجور زندگی که زنان آن درد مشترکی پیدا می کنند به طوری که تنها تفاوت آنها میزان پله های سخت تری است که کلئو باید طی کند تا به اتاق محل زندگیش که در آخر فیلم تغییر پیدا می کند، برسد.

«رُما» قصه پرکششی ندارد اما روزمرگی آدمها و به خصوص کلئو و روند پیش روی زندگی به قدری سمپات در موقعیت ناجوری است که جلو رفتن آن به میزان پر شدن کاسه صبری است که کلئو آن را در اختیار خود قرار داده است و با مخاطبش سهیم می شود، اینکه یه آدم چقدر می تواند تحمل کند و خودش و مشکلی که برایش بوجود آمده را به دست تقدیری بسپارد که برای او وضعیت غم انگیزی را فراهم کرده است.

فیلم فمینیست نیست اما در مقابل مردانی قرار می گیرد که از جایی به بعد تصمیم می گیرند تا زنها را با مشکلاتی که برایشان رقم زده اند تنها بگذارند، فیلمساز مشخص است که کجا ایستاده و دوربینش را همراه این زنان می کند و مردان را در نمای لانگ یا نهایت مدیوم نشان می دهد اما زنانش را کلوز می گیرد و به دل تنهایی آنها رخنه می کند.دوربین در بهترین موقعیت ها قرار می گیرد، برای مثال صحنه نجات بچه ها در دریا را ببینید که دوربین به نرمی پن می کند و قصد ندارد موقعیت را با دوربین بازی در دل آب و شخصیت ها، پر استرس جلوه کند، قصه به اندازه کافی برای نمایش روزمرگی زنان برای مخاطب ناراحت کننده است و فرصت نیست که کارگردان بیاد وسط و خودش را نشان دهد.

سکانس ورود ماشین دکتر به آن حیاط تنگ را در نظر بگیرید، تمام سعیش را می کند که به در و دیوار نخورد اما بالاخره ماشین را به دیوار می زند و این ورودها به خانه برای هریک از شخصیت ها تبدیل به یکی از موتیف های اصلی فیلم می شود و اگر بخواهیم در ادامه این صحنه های ماشین را به زبان دیگر فیلم تعمیم دهیم به جایی می رسیم که زن خانه به واسطه مواجه شدن با رفتن همیشگی همسرش، ماشینش را کوچک تر می کند تا دیگر راحت تر وارد حیاط شود.

لوکیشن اصلی خانه دکتر خودش تبدیل به کارکتر اصلی دیگر فیلم می شود به طوری که جای جای خانه تبدیل به مراکز هویت دار می شوند برای مثال آن اتاقک کوچک زیر پله چقدر جای خوبی است برای مواجه زن با حقیقت رفتن همیشگی همسرش و زمانی که از آن بیرون می زند به نوعی پیله تنگی است که بیرون میزند و در آخر با برهم زدن جایگاه همه افراد خانواده در آن خانه با یک انقلابی مواجه می شویم که کلئو قبل از آن اشاره می کند و از یک تصمیمی می گوید که خودخواسته انجام داده است.

در دوره ای که سینما در دنیا دست به سوژه های بسیاری زده است، «رْما» نمونه ای تازه است که نشان می دهد قصه های تکراری را هم می شود با فرمی منحصر روایت کرد که برای دیدن دوباره این قصه های پرتکرار می شود با انگیزه و اشتیاق به دیدن آن ادامه داد.

اگر این مطلب را مفید ارزیابی کردید لطفاً به اشتراک بگذارید :