چاپ
همسر؛ استعدادی که پنهان ماند

30نماایران - حمید غفاریان: اساسا فیلم «همسر» سعی کرده است پیش روی داستان را با توجه به شرایط تحمیل شده جلو ببرد اما از جایی این تحمیل باید رنگ تعلیق به خود بگیرد و به همین دلیل فیلم وارد فلش بک می شود که منطقی ندارد اما می توانست این برگشت به عقب و روایت زندگی جوآن و جوزف از دریچه نگاه خصمانه در عین حال واقع گرایانه آن نویسنده زندگینامه باشد.

«همسر» به کارگردانی بیورن رونژ بر مبنای زندگی زناشویی رو به از هم پاشیدن جوآن و جوزف کَسِلمن است که داستان آن برداشتی از رمان پُرفروش ۲۰۰۳ مگ ولتیزر است که ماجرایش از زمستان سال ۱۹۹۲ با اعلام برگزیده شدن جو به عنوان برگزیده چهره ادبیات جایزه نوبل آغاز می شود، زندگی ای که در ظاهر بسیار ساده است اما با پیشرفت داستان متوجه عمق حوادث و تناقض هایی می شویم که لحظه به لحظه زندگی آنها گره زده است و امروز با اعلام برگزیده شدن مرد خانواده برای مهمترین جایزه جهان، از ابتدا شاهد فروپاشی زندگی هستیم که بعد از سالها همچنان با ارجاع به عقب، شادمانی کودکانه ای را در این زوج می بینیم.

اساسا فیلم «همسر» سعی کرده است پیش روی داستان را با توجه به شرایط تحمیل شده جلو ببرد اما از جایی این تحمیل باید رنگ تعلیق به خود بگیرد و به همین دلیل فیلم وارد فلش بک می شود که منطقی ندارد اما می توانست این برگشت به عقب و روایت زندگی جوآن و جوزف از دریچه نگاه خصمانه در عین حال واقع گرایانه آن نویسنده زندگینامه باشد و یا از طرفی با وارد شدن فیلمساز از میدان نگاه این نویسنده به زندگی زوج فیلم هم با یک کلیشه مواجه می شدیم، تنها راه منطقی و در عین حال واقع گرایانه به دور از هرگونه جانب داری، بازگشت به عقب از نگاه هر دو صورت می گرفت اما ما در روایت گذشته این دو با داستانی مواجه هستیم که گویی در جیب فیلمساز مانده است و او از نگاه خود به این مضمون رنگ می دهد.

قرار است جدایی بین جوآن و جو به صورت مقطعی جلو برود اما این آتش زیر خاکستر داستانی فیلم به صورت خیلی دست پاچه برای مخاطب رو می شود اما در عین حال این رابطه خیلی محکم است، در جایی به صورت موازی موقعیت خیانت به یک دیگر فراهم می شود، جو قصد نزدیک به عکاس اختصاصی جوانش را دارد که با لحظه ای درنگ عقب می ایستد و در آن سو جوآن در موقعیتی خطرناک تر برای عیان کردن یک راز پنهانی که امروزه باعث شده جو به جایزه ای دست یابد که تماما مدیون جوآن است، قرار می گیرد و چیزی نمی گوید، این پیمان محکم و استوار در پلان مهم مرگ جو به خوبی برای مخاطب رو می شود و با سکانس بعدی که در هواپیما، وقتی مهماندار به سمت جوآن می آید و می گوید که چقدر جو و جوآن با هم خوش بود و او خیالش راحت می شود که از بیرون به آنها این چنین نگاه می کردند و بلافاصله در پلان بعدی در برای نویسنده زندگینامه قرار می گیرد و او را تهدید می کند که یه وقت در کتابش اشاره ای نکند که نویسنده همه کتاب ها جو بوده است و اینجاست که باز زنی مواجه می شویم که دوست داریم باز هم درباره او بدانیم و وقت بیشتری را برای شناخت عمیق سلوک او بدانیم اما فیلم در جایی که جوآن به برگه سفید نگاه می کند تا داستانی تازه را بنویسد می ماند و در کنارش فرزند بی استعدادی را دارد که می خواهد نویسنده باشد اما او هم مانند پدرش در نوشتن الکن است و حالا وقت آن است تا جوآن با نام دیوید بنویسد، استعدادی قرار نبود دیده شود.

قطعا این درخشش شخصیت زن با بازی گلن کلوز است که توانسته از او یک رازنگه دار پشت صحنه برای مردی بسازد که تمام چهره اش نقاب است و در آن سو هم جاناتان پرایس توانست زوج خوبی با کلوز باشد که توانست جایزه گلدن گلاب بهتری بازیگر زن را برای این فیلم دریافت کند.

اگر این مطلب را مفید ارزیابی کردید لطفاً به اشتراک بگذارید :