چاپ
درباره سه فیلم جشنواره/ از روایت قهرمان زخم خورده در «معکوس» تا لکنت قصه گویی «سال دوم دانشکده من»

30نماایران - الناز دیمان:اولین فیلم پولاد کیمیایی نه آنقدر که انتظار می رفت شبیه آثار پدرش است و نه آنقدر بی شباهت که آنرا فاقد تاثیرپذیری از آثار کیمیایی پدر بدانیم. اینجا هم با قهرمان زخم خورده‌ی تنها طرف هستیم و رفیق با مرامش که تلخی رفتار و زبان قهرمان قصه را تحمل می‌کند و بخاطر او کتک هم می‌خورد. اما روایت قصه‌ی این قهرمان تلخ و تنها امروزی‌تر و حتی از آثار متاخری مسعود کیمیایی بهتر و سروسامان‌دارتر است.

«معکوس» شروع خوبی ندارد. کند و کشدار جلو می رود و اطلاعات به صورت قطره چکانی به مخاطب ارائه می‌شود. نیم ساعت ابتدایی فیلم این قابلیت را دارد که در تدوینی مجدد کوتاه‌تر شده تا شاید ریتم کندش تا حدی شبیه به نیمه دوم فیلم شود. «معکوس» از جایی شروع می‌شود که پیرمرد و جوانان تصمیم می‌گیرند برای جور کردن پول دیه مسابقه اتوموبیل‌رانی راه بیندازند و با فردی که ظاهرا در این مسابقات مافیا دارد مسابقه دهند. بخش‌های مربوط به مسابقه و همچنین پاساژهای داستانی مرتبط به آن جذاب است. تنش موجود در زمین مسابقه به شکل مهیجی روی پرده به تصویر کشیده شده و مخاطب را برای دنبال کردن قصه و نتیجه مسابقه ترغیب می‌کند که البته در این میان نباید هنر تورج منصوری را نادیده گرفت. نکته مثبت دیگر فیلم بازی‌های یکدست و خوب است. شهرام حقیقت دوست و لیلا زارع از بهترین‌های این فیلم هستند.

«معکوس» فیلمی متوسط است که تماشایش برای یک بار کسالت آور نخواهد بود، اما این برای یک اثر سینمایی کافی نیست. پولاد کیمیایی باید بیش از اینها کارگردانی را از پدر یاد گرفته و برای نوشتن فیلمنامه نیز به فیلمنامه نویسان خوب سینما اعتماد کند. فیلمنامه پاشنه آشیل اولین فیلم این کارگردان جوان است.

غلامرضا تختی

نه اینکه فیلم کامل و بی‌نقصی باشد اما آنقدر در خلق جاذبه روی پرده سینما موفق عمل می‌کند که مخاطب را روی صندلی میخکوب کرده و دوساعت با خود و قصه قهرمانش همراه می‌کند. فصل ابتدایی فیلم درخشان است و تا جایی که تختی موفق به گرفتن مدال طلای المپیک می‌شود هم همه چیز عالی پیش میرود اما فیلم پس از این سکانس درخشان که شاید در سینمایی بی نظیر باشد افت می‌کند. پس از این دیگر تختی را در قالب یک منتقد سیاسی که صرفا قرار است طرف مردم باشد (بدون اینکه بدانیم جهانبینی خودش چیست) و یک خیر که از گذشتن از کت و شلوارش هم ابایی ندارد می‌بینیم و شمایل قهرمانی ناپدید شده و کارگردان با ارائه خرده اطلاعات تنها به وجوه پهلوانی تختی می‌پردازد.

تختی در یکساعت دوم فیلم مردی افسرده و درهم شکسته است که دیگر میلی برای قهرمانی یا حتی زندگی ندارد. این که کارگردان برای رسیدن به فینال جسورانه فیلم و فصل خودکشی تختی باید این بخش را به تصویر می‌کشیده قبول ، اما مشکل دراماتیک نشدن این بخش از فیلم است. نمایش خرده اطلاعات مانند تیزرهایی که پشت هم نمایش داده می‌شوند که روایت سینمایی‌شان هیچ سنخیتی با نیمه ابتدایی فیلم ندارد و دست کارگردان برای به تصویر کشیدن تختی افسرده و از همه جا بریده برای دراماتیک کردن این وجه از شخصیت او خالی است.

با اینهمه تماشای فیلم «غلامرضا تختی» برای هر مخاطب سینما دوست و هر ایرانی که به زنده یاد غلامرضا تختی ارادت داشته باشد تجربه ای عالی است. بهرام توکلی با ساخت دو فیلم اخیرش نشان داد کارگردانی مورد اعتماد برای ساختن فیلم‌های بیگ پروداکشن است و اگر سرمایه‌ای بالا در اختیار داشته باشد آن را هدر نخواهد داد.

سال دوم دانشکده من

بازگشت صدرعاملی به داستان‌های نوجوانانه در تلاش برای رهایی از ناکامی های فیلم های آخرش نتیجه بخش نیست و به اثری بی رمق در قصه گویی و لکنت دار در ارائه مضمون مورد نظرش تبدیل شده است. ایده ابتدایی داستان بد نیست و حتی روایت چنین قصه ای با اینکه جدید نیست وقتی کاراکترهای اصلی نوجوان باشند سروشکلی متفاوت پیدا می‌کند چراکه خام بودن  در تصمیم گیری‌ها و عشق های پرشور و اغلب ناپخته شان می‌تواند زمینه ساز فراز و فرودهای دراماتیک و جذابی شود. اما پیش از اینها باید داستان در چهارچوب فیلمنامه‌ای روایت شود که برای مخاطب جاذبه داشته باشد و کاراکترهایی که بتوان آنها را دوست داشت و همذات پنداری کرد که هیچکدام در آخرین فیلم صدرعاملی اتفاق نمی افتد.

فیلم تا پیش از بازگشت مهتاب و علی به تهران شبیه یک تله فیلم پیش می‌رود و بعد از آن دچار شکلی از پیچیده نمایی می‌شود که نه تنها با فصل ابتدایی قصه که کاملا رئال پیش رفته همخوانی ندارد که هوش مخاطب را دست کم گرفته و او را در حد دختری که در داستان فیلم به کما رفته بی خبر و ناآگاه فرض میکند. دو برداشت می‌توان از قصه در نیمه دوم روایت داشت. اول خیانت مهتاب به دوست و نامزدش و دوم فداکاری او برای روایت قصه ای نادرست و تحریک آوا برای بلند شدن از بستر و جنگیدن برای زندگی و عشقش. اگر فرض را بر قصه اول بگذاریم که باید از ساده لوحی دختر جوانی که در ابتدای قصه عاقل و مستقل و منطقی بنظر می رسید تعجب کنیم و اگر فرضیه دوم درست باشد پیرنگ روایت درام کلا اشتباه بوده و به نحوی فریب مخاطب خواهد بود.

«سال دوم دانشکده من» درخوشبینانه ترین حالت فیلمی زیر متوسط با پایانی نچسب است که دستاوردی جز چند بازی خوب، تدوین مناسب و تماشای قاب های برفی و زیبای فینال فیلم ندارد.

اگر این مطلب را مفید ارزیابی کردید لطفاً به اشتراک بگذارید :