چاپ
برای سه فیلم جشنواره/ همراهی با تریلر نفس گیر نرگس آبیار و راز ماندگاری «۲۳ نفر»

30نماایران - الناز دیمان:«شبی که ماه کامل شد» در تمامی ابعاد یک اثری سینمایی موفق ظاهر شده و به مجموعه‌ای کامل از فرم و محتوای ایده ال تبدیل می‌شود. بازی‌های فیلم همه عالی هستند. فرشته صدرعرفایی و آرمین رحیمیان در نقش‌های‌شان می‌درخشند. فیلمبرداری بخصوص در بخش پاکستان بی‌نقص است و قاب‌بندی‌ها، حرکت دوربین و بخش‌های دوربین روی دست همه در خدمت اهداف روایی فیلم هستند. همچنین نماهای هلی شات از درگیری‌های مسلحانه با این ظرافت را پیش‌تر تنها در آثار هالیوودی دیده بودیم.

برای من که هیچ‌کدام از سه فیلم قبلی نرگس آبیار را دوست ندارم تماشای فیلم «شبی که ماه کامل شد» تجربه‌ای جذاب بود. درام تریلر آبیار تماشایی و نفس‌گیر از کار درآمده و لحظه‌ای از ریتم نمی‌افتد و مخاطب را تا دقیقه آخر روی صندلی میخکوب می‌کند. به جرات می‌توان گفت سطح کارگردانی فیلم و پرداخت برخی از سکانس‌ها مانند سکانس درگیری در آسانسور بالاتر از حد استانداردهای سینمای ایران است.

آبیار به سراغ داستانی رفته که به راحتی می‌توانست مانند بسیاری از آثاری که با این محوریت یعنی گروهک‌های تروریستی افراطی مانند داعش و طالبان در سال‌های اخیر تولید شده‌اند به اثری شعارزده و حتی دافعه برانگیز بدل شود اما اولین رسالت فیلمنامه درخشان فیلم تعریف قصه بدون لکنت و در بهترین شکل ممکنه بوده. آبیار مانند هر کارگردان باهوش دیگری می‌داند تا وقتی موفق به تعریف داستان نشده و نتواند روی پرده جاذبه خلق کند هیچ پیام ،حرف و مانیفستی نیز ارائه نخواهد شد و تنها زمانی می‌توان به مخاطب پیام رساند که ابتدا به او لذت تماشای اثری سینمایی بخشید که کارگردان با تبحر این کار را انجام داده است.

«شبی که ماه کامل شد» در تمامی ابعاد یک اثری سینمایی موفق ظاهر شده و به مجموعه‌ای کامل از فرم و محتوای ایده ال تبدیل می‌شود. بازی‌های فیلم همه عالی هستند. فرشته صدرعرفایی و آرمین رحیمیان در نقش‌های‌شان می‌درخشند. فیلمبرداری بخصوص در بخش پاکستان بی‌نقص است و قاب‌بندی‌ها، حرکت دوربین و بخش‌های دوربین روی دست همه در خدمت اهداف روایی فیلم هستند. همچنین نماهای هلی شات از درگیری‌های مسلحانه با این ظرافت را پیش‌تر تنها در آثار هالیوودی دیده بودیم.

چهارمین فیلم آبیار با نادیده گرفتن بخش‌های اضافی در نیم ساعت ابتدایی که گاهی تا حد ملودرام‌های تلویزیونی تنزل می‌کند و امیدوارم برای اکران عمومی تدوینی مجدد داشته باشد، اثری کم‌نقص است و تماشایش برای مخاطب تجربه‌ای جذاب است. «شبی که ماه کامل شد» مانند فیلم‌هایی دیگری که درباره داعش و طالبان دیده‌ایم به کمدی ناخواسته تبدیل نشده و این قابلیت را دارد که در ذهن مخاطب ته نشین شده و حتی پس از پایان فیلم او را به تامل وادارد.

بیست و سه نفر

«۲۳ نفر» اثری اقتباسی است و این در سینمای ما که چندان اعتنایی به ادبیات ندارد و اثر اقتباسی در آن بسیار کم دیده می‌شود اتفاقی مبارک است. هرچند از نظر نگارنده نسخه مکتوب همچنان جذاب‌تر از نسخه سینمایی آن است اما طبعا فیلم سینمایی طیف مخاطب گسترده‌تری دارد و پس از اکران افراد بیشتری با داستان این بزرگمردان کوچک آشنا خواهند شد. «۲۳ نفر» تا حد زیادی به کتابی که از آن  اقتباس شده وفادار بوده اما متاسفانه در بخش‌هایی شعارزده عمل می‌کند درحالی که داستان ذاتا آنقدر ال‌مان‌های وطن پرستانه دارد و آنقدر اعتقاد دینی نوجوانان در کنش‌هایی که داشته‌اند نمایان است که لزومی نداشته وارد دیالوگ‌ها شده و یا با تصاویر گل درشت نمایش داده شود.

«۲۳ نفر» فیلم کاملی نیست، اما حوصله‌سر بر هم از کار درنیامده و مخاطب را تا انتهای با داستان خود همراه می‌کند. پایان فیلم هم جذاب و خلاقانه است و در یاد مخاطب خواهد ماند. جعفری با ساخت دومین فیلم بلند سینمایی‌اش که پیشرفت محسوسی به نسبت اثر اول او یعنی فیلم «ایستگاه اتمسفر» دارد، نشان داد می‌توان به عنوان کارگردانی آینده‌دار روی او حساب کرد و منتظر آثار بعدی‌اش که امیدوارم باز هم اثری اقتباسی باشد ماند.

سونامی

میلاد صدرعاملی در اولین فیلم سینمایی‌اش سراغ درامی ورزشی رفته که ژانری سخت در سینما محسوب می‌شود. مخاطبان معمولا عادت به تماشای مسابقات ورزشی به صورت زنده و با هیجانات خاص این مسابقات را دارند و وقتی این مسابقات به شکل قصه و غیرواقعی در قالب یک دارم سینمایی ارائه شوند دیگر چندان برای مخاطب جذابیت ندارند مگر اینکه شخصیت‌پردازی‌ها خوب و قصه بسیار پرکشش باشد. «سونامی» شروعی طوفانی دارد و دست روی موضوعی ملتهب می‌گذارد که هم برای ورزشکاران و هم برای مخاطبان ورزش دوست بسیار حساس و مهم است. فیلم البته در ادامه موفق نمی‌شود روی مضمون ابتدایی مانور دهد و تنها به ارائه آن در قالب چند دیالوگ بسنده می‌کند.

«سونامی» به الگوهای کلاسیک ژانر خود وفادار است. مربی کهنه کارِ بامرام و جدی، قهرمان از تک و تا افتاده‌ی زخم خورده و جوان مغرور جویای نام شخصیت‌های اصلی فیلم را تشکلی می‌دهند. قصه نیز روایتی سرراست و کلاسیک دارد. مربی برای جبران ناکامی‌های گذشته با عرصه ورزش بازگشته و با پروبال دادن به جوانان با انگیزه سعی دارد آنها را برای ورود به رقابت سخت و حساس المپیک آماده کند و این میان سروکله قهرمان سرخورده قصه هم پیدا می‌شود و رقابتی جالب بین او و جوانی که عطش عجیبی برای رسیدن به المپیک و کسب مدال طلا دارد شکل می‌گیرد. اولین فیلم سینمایی صدرعاملی چیز بیشتری از یک قصه عامه پسند ورزشی در چنته ندارد اما همین قصه را بی‌ادعا و بدون گاف‌های فاحش سینمایی روایت می‌کند.

بهمن سبز

کلمات کلیدی :

اگر این مطلب را مفید ارزیابی کردید لطفاً به اشتراک بگذارید :