چاپ
کتاب سبز؛ تزریق اعتبار

30نماایران - حمید غفاریان:مشخص است که پیش از ساخت «کتاب سبز» با یک سری تعاریف ضد سیاه مواجه بودیم که اینها باید در فیلم می آمد و در آخر هم آنچه که در ذهن مخاطب می ماند همین موقعیت هاست و مسیر داستانی به غیر از همین الگو، مسئله تازه ای ندارد، در حالی که فیلم می توانست در موقعیت خودش از یک بانسر و یک پیانیست به زوج سینمایی برسد که در تقابل یک دیگر، سعی در اصلاح همدیگر برمی آیند و به جایی می رسند که متوجه می شوند با گذشته خود تفاوت کرده اند.

تاریخ سینما همواره در مقاطع بسیاری، اسکار را به دلیل نادیده گرفتن برخی فیلم های مهمی که همچنان ماندگار هستند مورد شماتت قرار داده است و این شکل برخورد با اسکار از نسلی به نسل دیگری منتقل شده همانطور که خروجی جوایز امسال هم ما را با یک شلختگی در نحوه داوری مواجه می کند که نشان می دهد میزان توجهات از اتاق فکرهایی می آید که پشتش تنها شاخصه ای که نیست، سینماست اما در آخر آنچه که می ماند همین سینماست.

«کتاب سبز» در حالی اسکار بهترین فیلم،بهترین فیلمنامه غیراقتباسی و بازیگر مرد مکمل را دریافت می کند که جزو سطحی ترین فیلم های سال خودش است و در سالی هم این جوایز را می گیرد که فیلم سراسر سینما «تصنیف باستراسکراگز» برادران کوئن در حاشیه قرار می گیرد.

فیلم از همان الگوهای نژادپرستانه آمریکای دهه ۱۹۶۰ میلادی می آید که در عین حال که می خواهند به سیاه رسمیت دهند اما این تغییر الگوی رفتاری را هم سخت می پذیرند و حالا برخلاف سالهای گذشته که فیلم های خشونت آمیز به سیاه ها در اسکار برجسته می شد اما حالا با سیاهی مواجه هستیم که علاوه بر اینکه رنگ پوستش تفاوت دارد، همجنس باز هم است و از طرفی او یک پیانیست ماهر است که البته این جایگاه وی در فیلم در اندازه اجرای محفلی باقی می ماند و با یک هنرمند خلاق در کار خودش مواجه نیستیم.

مشخص است که پیش از ساخت «کتاب سبز» با یک سری تعاریف ضد سیاه مواجه بودیم که اینها باید در فیلم می آمد و در آخر هم آنچه که در ذهن مخاطب می ماند همین موقعیت هاست و مسیر داستانی به غیر از همین الگو، مسئله تازه ای ندارد، در حالی که فیلم می توانست در موقعیت خودش از یک بانسر و یک پیانیست به زوج سینمایی برسد که در تقابل یک دیگر، سعی در اصلاح همدیگر برمی آیند و به جایی می رسند که متوجه می شوند با گذشته خود تفاوت کرده اند اما در فیلم با موقعیت های یک دستی مواجه هستیم که هیچ نقطه بالا و پایین برای جذب مخاطب ندارد به شکلی که می تواند از دقیقه ۳۰ به انتهای فیلم جامپ کات زد، بدون اینکه در این میانه، مفهوم تازه را از دست بدهد.

ماهرشالا علی در نقش دکتر و نوازنده پیانسیت در مقابل خودش ویگو مورتنسن را دارد که در اکثر مواقع این دو هستند که در یک قاب حضور دارند و رقابت شان در اندازه ای قرار دارد که می تواند تفاوت اجرا را خیلی رو نشان دهد اما بطن هریک از شخصیت ها با آنچه که قرار است باشند در یک اندازه و سطح نمی ایستد، نوازنده ای که درونیاتش بسیار آزار دیده اما می خواهد در عین فروپاشی شخصیتی، خودش را نندازد و در مقابل تونی که درونیاتش به یک احساسات پاک درونی برای نامه نوشتن پهلو می زند اما در ظاهر می تواند به جزیی ترین اخلاقیات پایبند نباشد و حتی سنگ کهربا را از یک مغازه بدزد و به خودش حق دهد. این موقعیت ها برای اجرای بازیگری یک چالش جدی خواهد بود که در اینجا به خوبی شکل می گیرد.

«کتاب سبز» پیترفارلی نمونه ای است در ادامه فیلم هایی مثل «آرگو» که شاید در سال خودشان تنها اعتبار داشته باشند و این اعتبارشان هم به شکل تزریقی از سوی اتاق فکر های جریان ساز می آید و تاریخ نشان می دهد که سینما با آنها بسیار بی رحم خواهد بود.

اگر این مطلب را مفید ارزیابی کردید لطفاً به اشتراک بگذارید :