چاپ
«ستاره ای که متولد شد»؛ رویای پرواز

30نماایران - حمیدغفاریان:«ستاره ای که متولد شد» بردلی کوپر فیلم خیلی بزرگی نیست و در عین حال خیلی هم فیلم کوچکی است اما قطعا دیدن آن تجربه جذابی است توامان از سینما و موسیقی درست که اجرای آن نیازمند خود زندگی با تمام مختصات درست خودش است و این درست بودن از جایی می آید که می تواند عیب داشت و به این باور عیب بودن رسید و برای درمانش تلاش کرد و زمانی هم اگر خطرش را حس کردی برای بقای معشوق، خودت را منتفی کنی، این مانیفست فیلمساز برای یک زندگی در شرایط نابرابر زیستی از ابتدا است.

«ستاره ای که متولد شد» بردلی کوپر فیلمی در ژانر درام موزیکال است و تحت تاثیر قواعد همین ژانر ساخته شده است، قصه دختری که در روزمرگی خودش به سر می برد و از سر ذوق در عین حال خجالت و عدم خودباوری با چهره متفاوت از خود در یک کافه می خواند و در شبی که جک (بردلی کوپر) بر حسب اتفاق بعد از کنسرت با شکوهش به آن کافه می رود، شیفته هنر و خود الی می شود و این آغاز مسیری است، برای کسی که می خواهد در دنیای هنر متولد شود و بستر برایش فراهم می شود.

فیلمنامه اتفاق تازه ای ندارد و با کمی عقبه دیدن این شکل فیلم ها می توان داستان را دانسته پنداشت اما مهمترین المان در فیلم،  یعنی حفظ مراقبت از «قدردانی کردن» در فیلم است که باید بقای رابطه جک و الی را محکم نگه دارد و این احترام، فراتر از عشق است که می تواند هر لحظه فرو بریزد، همانطور که در سکانسی که الی قرار است روی صحنه برود تا جایزه امی را بگیرد، تا لحظه آخر تلاش می کند که جک را همان موسیقی دان در چارچوب انضباط نشان دهد و حتی در برابر ناراحتی پدرش از جک به همسرش پناه می برد و سعی دارد تا زندگی اش با جک را همانگونه که علاقه داشت، حفظ کند .

درآوردن این رابطه فراتر از عشق در فیلم به خوبی جا می افتد و فیلمساز به حاشیه نمی رود و این دو را به عنوان شخصیت اصلی اش پیش می برد، چراکه وجود هر شخصیتی اضافه ای در دل رابطه این دو می تواند مخرب باشد و این اتفاق هم از سوی مدیر برنامه الی می افتد و پایان سرنوشتی که جک مجبور به اجرای آن می شود.

«ستاره ای که متولد شد» بیش از هر چیزی نشان موازی یک پرواز و یک سقوط است و این در قطعه اول ابتدایی جک و الی مشخص است، زمانی که جک به اصرار، الی را به روی صحنه می آورد و بدون هماهنگی قطعه را شروع می کند، ناخودآگاهه الی پشت میکروفن عقبی می آید و با اوج موزیک به پشت میکروفن جلویی می آید و با اعتماد به نفس کامل میکروفن را به اندازه خودش تنظیم می کند و در حالی که اوج قطعه را اجرا می کند دست هایش باز می شود و این از پروازی می آید که برایش انتظار می کشید و در همین پلان در پس زمینه جک را می بنیم که نگاهش با اجرای الی گره خورده است، دوربین اما روی صحنه می ماند و به دل مردم نمی رود و حتی در اجرای دو نفره هم از زوایه پشت می گیرد و  روایت الی و جک کاملا از زوایه همین صحنه جلو می رود و این شکل روایت شخصیت ها از دل همان قواعد ژانری می آید که کوپر تلاش کرده است در همان اندازه بماند.

آنچه که در فیلم انتظار می رود که راکوردش تا انتها حفظ شود، تلاش برای بقای یک رابطه اخلاقی و انسانی است و این رابطه با خودش مناسباتی می آورد که جک و الی هر دو به آن پایبند بودند و شکوه درهم آمیختگی آنها را می توان در اجرای آخر الی بارها دید و این بار باز کردن دست های الی روی صحنه مانند روز اولی که با جک آنرا تجربه کرد، دیگر نیست و در این اجرای آخر است که برای آینده زندگی خودش الگوهایی را مطرح می کند که در ادامه همان زندگی روی مدار اخلاق و انسانیت است که از شخصیتی چون الی با بازی تحسین برانگیز لید گاگا برمی آید و می تواند این شکل بازی برای خوانندگانی که وارد دنیای سینما شده اند و یا قصد دارند بشوند، یک الگوی تمام عیار باشد.

«ستاره ای که متولد شد» بردلی کوپر فیلم خیلی بزرگی نیست و در عین حال خیلی هم فیلم کوچکی است اما قطعا دیدن آن تجربه جذابی است توامان از سینما و موسیقی درست که اجرای آن نیازمند خود زندگی با تمام مختصات درست خودش است و این درست بودن از جایی می آید که می تواند عیب داشت و به این باور عیب بودن رسید و برای درمانش تلاش کرد و زمانی هم اگر خطرش را حس کردی برای بقای معشوق، خودت را منتفی کنی، این مانیفست فیلمساز برای یک زندگی در شرایط نابرابر زیستی است.

اگر این مطلب را مفید ارزیابی کردید لطفاً به اشتراک بگذارید :