چاپ
سوءتفاهم؛ توهم های دوست داشتنی

30نماایران - حمید غفاریان:«سوء تفاهم» روایت یک گروگان گیری است که در فضای توهم پیش می رود و دنیایی را می سازد که می شود به آن ورود کرد و در جهان فیلمساز با شخصیت هایی طرف شد که آنچه اجرا می کنند در مقایسه با واقعیت در خودش یک کمدی خلق می کند که از جنس فیلم های کمدی مرسوم نیستٰ، بلکه خنده گرفتنش هم کلاس دیگری دارد که از ذهنی می آید که شاید در واقعیت هر آنچه دیده است هم مشکوک است! این وجه شک داشتن به دلیل ساختار برآمده از متن تا انتها با مخاطب همراه است و ریتم آن یکدست می ماند و به همین دلیل است که فکر جابجایی شکل کنونی پلان ها دور از ذهن است، چرا که هر کدام از آنها حکم قطعه های پازلی را دارند که می توانند برهم زننده آن در کلیت باشند.

سینمای ایران و جریان قالب آن نشان داده است که می تواند به راحتی از برخی فیلم ها عبور کند و هرساله این اتفاق حتی در کوران جشنواره فیلم فجر هم به شکل های مختلف می افتد و فیلم ها اگر خوش شانس باشند بعدها توسط برخی منتقدان و مردم مورد توجه قرار می گیرند اما این بی تفاوتی می تواند در آینده یک سینماگر و گروهش تاثیر گذار باشد همانطور که در جشنواره سال گذشته هم این اتفاق برای «سوءتفاهم» افتاد، فیلمی از احمدرضا معتمدی که جزو فیلمسازان خلاق در ساختار است  که در تجربه تازه اش به سراغ سوژه ای رفته است که تنها دیدن آن در سالن سینما بود که جذابیت داشت و این جذابیت هم به کشف و شهود ارتباط آدمها و مقصود آن ها پیش می رود.

«سوء تفاهم» روایت یک گروگان گیری است که در فضای توهم پیش می رود و دنیایی را می سازد که می شود به آن ورود کرد و در جهان فیلمساز با شخصیت هایی طرف شد که آنچه اجرا می کنند در مقایسه با واقعیت در خودش یک کمدی خلق می کند که از جنس فیلم های کمدی مرسوم نیستٰ، بلکه خنده گرفتنش هم کلاس دیگری دارد که از ذهنی می آید که شاید در واقعیت هر آنچه دیده است هم مشکوک است! این وجه شک داشتن به دلیل ساختار برآمده از متن تا انتها با مخاطب همراه است و ریتم آن یکدست می ماند و به همین دلیل است که فکر جابجایی شکل کنونی پلان ها دور از ذهن است، چرا که هر کدام از آنها حکم قطعه های پازلی را دارند که می توانند برهم زننده آن در کلیت باشند.

با اینکه فیلم در یک لوکیشن روایت شده است اما دوربین نقش استاتیک ندارد و قاب بندی های خوب پیمان شادمان فر و طراحی صحنه دقیق کیوان مقدم ما را با یک صحنه ای مواجه کرده است که دوربین در عین حال که سخت است اما بدون لکنت با شخصیت ها همراه می شود و فیلم در عین حال که با تسلط جلو می رود اما وارد یک دور پیچیده می شود که می تواند مخاطب را بندازد اما دوربین در این لحظه به پشت صحنه می آید و قصه فیلم در فیلم را جلو می برد و تا مخاطب به این فضا عادت دارد، نمونه های واقعی اش را رو می کند و این چالش و بازی با مخاطب است که از معتمدی یک فیلمساز خلاق خارج از جریان فعلی ساخته است.

فاصله بین خراب درآمدن فیلمی از جنس «سوءتفاهم» بسیار اندک است و به همین دلیل است که فیلمسازانی باید به این عرصه وارد شوند که با ممفهوم سینما به عنوان یک هنر والا آشنا باشند که می شود در آن وارد یک دنیایی شد که تفاوت بسیاری با سالن هایی کنار همان فیلم دارد و در این میان جسارت تنها کافی نیست، بلکه دانش و تسلط است که حرف اول را می زند و همینطور تفکر اینکه چرا باید این فیلمنامه در مدیوم سینما روایت شود و سینما چه کمکی می تواند کند تا قصه به درستی روایت شود، ایده فیلم در فیلم برای مخاطب تبدیل به یک سیرورتی می شود که می توان در درون خود انسان هم جستجو کرد که چطور می توان آنچه که واقعیت است و آنچه که دروغ است را شناخت! این چالش فراتر از آنچه که در فیلم است، قابل واکاوی است اما دیدن «سوءتفاهم» باعث می شود که این یادآوری به انسان وارد شود که به هر واقعه ای از دو جنبه می توان نگاه کرد.

معتمدی با اینکه از بازیگرانی از جنس پژمان جمشیدی،هانیه توسلی،کامبیز دیرباز استفاده کرده است اما آنها را به درستی هدایت کرده است تا بتوانند در یک فضای دیگر در هارمونی فیلمی با مختصات خودش جای بگیرند و در اینجا با یک مهدی فخیم زاده خیلی خوب مواجه هستیم که مدتها بود فیلم خوب از وی به عنوان بازیگر در سینما ندیده بودیم.

«سوءتفاهم» از عنوان تا اجرا تکلیفش با خودش مشخص است و مخاطبش هم باید خودش را برای دیدن یک فیلم به معنای درستش متفاوت آماده کند تا وارد یک ماجرایی شود که در برابر فیلم احساس کم دانشی نکند و این حسی است که با دیدن فیلم هایی که کانسپت فلسفی دارند به سراغشان می آید و در آخر به دنبال حل معماهایی هستند که هیچ وقت به عمق خود فیلم هم نزدیک نمی شود.

اگر این مطلب را مفید ارزیابی کردید لطفاً به اشتراک بگذارید :