چاپ
یک قیاس نابرابر! / فقر «غلامرضا تختی» در برابر قهرمان «مرد سیندرلایی»

30نماایران - حمید غفاریان:«مرد سیندرلایی» را اگر بخواهیم به عنوان یک الگو و مرجع برای فیلمی در حال و های «غلامرضا تختی» دریابیم، با فقری مواجه می شویم که برای فیلم وابسته سینمای مان بسیار تحقیر کننده خواهد بود و از آن حماسه و شکوهی که انتظارش داشتیم به جایی می رسیم که تعریف مان از یک قهرمان مابه ازای شخصیتی است که فقط دستش توو جیبش است و مردم پول توو جیبی می دهد.

این روزها فیلم وابسته «غلامرضا تختی» روی پرده سینما است که در فروش اکران نوروزی جزو ناکام ترین فیلم شده است و همین موجب اعتراض و رفتن پی علت ناکام ماندن آن میان برخی از همکاران وابسته شده است که البته تاکنون هم نتوانستند نسخه شاخصی برای آن دریابند اما آنچه که مشخص است، «غلامرضا تختی» فیلم مهمی در ژانر خودش نشده است، در حالی که ژانر ورزشی آن قدر پتانسیل برای درگیر کردن مخاطب دارد که بهرام توکلی از آن غافل شده است و مهمترین آن جسارت فیلمساز برای واکاوی داستان دراماتیک را نیاز دارد و از سوی دیگر استفاده درست از بازیگران توانمند به عنوان قهرمان اصلی که بتوانند یک فیلم و معضلات وارده بر قهرمان را به دوش بکشد و در وهله مهم تر از همه وجود یک کارگردان بدون وابستگی مالی در شرایط درست و نه فقط کسی که فیلم تنها جمعش کند و یک خروجی متوسط به بیرون دهد که قطعا متوسط از بد هم بدتر خواهد بود.

«مرد سیندرلایی» ران هاوارد با بازی راسل کرو به قهرمانی می پردازد که طی ۸۰ مبارزه ای که داشته است، تاکنون ناک اوت نشده است اما در شرایطی که اوضاع خوبی را به لحاظ مالی و اعتبار دارد به ناگهان در رکود اقتصادی کشور و مصدومیتی که نصیبش می شود، دنیای زندگی اش به تدریح رنگ می بازد و حالا دیگر خبری از آن قهرمان نیست و باید برای سیر کردن شکم خانواده اش و روشن نگه داشتن چراغ خانه اش در «بارانداز» کار کند که حتی درآمد آن هم کفاف زندگی اش با سه فرزند را نمی دهد و در یک موقعیت تراژیک به سالن گُلدن می رود و نه برای رفتن روی رینگ بوکس بلکه می رود تا برای بازگرداندن فرزندانش کاسه گدایی اش را به روی کسانی داشته باشد که روزگاری از کنار او منتفع شده بودند اما فیلم در این رخوت قهرمان تمام نمی شود  و او در یک فعل و انفعال بدون دخالت روی رینگ می رود و بازگشت جسورانه ای را برای خود ترتیب می دهد تا برای تامین مخارج زندگی پیشتازی کند و حتی بعد از مسابقه ای که پول خوبی به دست می آورد به بارانداز بازمی گردد تا جایی که روند بازگشتش روی رینگ فراهم می شود اما فیلم به درستی سه پرده شاخص دارد که برای هر این سه پرده شروع،وسط و پایان قصه های پُر پروپیمانی دارد که می تواند روی مدار آن محکم جلو رود اما پرده آخر که به بازگشت جیم جی برادوک  ارتباط دارد، محصول برآمده از خاستگاه مردمی محلش است که حالا رشد و شکوفایی و مقابله با شرایط سخت اقتصادی خودشان را در جیم جی برادوک  و مشت های او می بینند همانطور که وقتی همسر جیم جی برادوک  برای دعا به کلیسا می رود با مردمی مواجه می شود که آمدند تا برای همسر او دعا کنند و حالا او که از این موقعیت برآمده از یک تقاضای فراگیر خشنود می شود، برای اولین بار به پشت صحنه مسابقه جیم جی برادوک  می رود تا عاشقانه اش و پایبندی اش را به معنای درست و واقعی  برای همسرش با جملاتی پر از درونمایه امیر برای بقا فدا کند تا این دیدار بدرقه ای باشد برای اقتدار جیم جی برادوک  روی صحنه تا در آرامش و آسودگی از خانواده اش روبروی مکس قرار بگیرد و ۱۵ راند مقابل او مشت زنی کند و یا ارجاعی باشکوه داشته باشد به آن تصویری که از حریف مکس حین مرگ در ذهنش باقی مانده است و وسیله ای شود برای بازگشت و یکه تازی اش روی صحنه ای که در اجرا بی نظیر است و رفت آمدهایی که به تماشاگران،گزارشگران،مطبوعاتی ها،مردم کلیسا،مردم بار،فرزندان جیم جی برادوک  و همسر جیم جی برادوک  دارد، نمونه ای است بی بدیل از نمایش جدالی چشمگیر در ابعاد بزرگ یک قهرمان که بازگشتش امیدی است برای بازگشت مردمش به شرایط حداقلی که چطور در برابر ظلم و فشار ایستادگی کنند.

«مرد سیندرلایی» را اگر بخواهیم به عنوان یک الگو و مرجع برای فیلمی در حال و های «غلامرضا تختی» دریابیم، با فقری مواجه می شویم که برای فیلم وابسته سینمای مان بسیار تحقیر کننده خواهد بود و از آن حماسه و شکوهی که انتظارش داشتیم به جایی می رسیم که تعریف مان از یک قهرمان مابه ازای شخصیتی است که فقط دستش توو جیبش است و مردم پول توو جیبی می دهد و یا از روی مرام پوشالی زنی را به عقد خود در میاورد که هیچ تصویر درستی از آن داده نمی شود اما پس چرا قهرمان «مرد سیندرلایی» را در موقعیت مشابه «غلامرضا تختی» نمی بینیم؟! پاسخش این خواهد بود که او می خواست در ابتدا قهرمان فرزندان و همسرش باشد و بعد خاستگاه اجتماعی که به دنبالش می آید و نه اینکه او به دنبالش برود و برای حفظ جایگاه خود با شخصیت های سیاسی هم پیمان شود و به دور از هر مسیر و مقصودی برای جلوه کردن خود میان مردم و مدیران و هم قطاران، به دنبال یک اصل بود و آن خانواده. همانطور که به خوبی در «مردسیندرلایی» می بینیم که باید قهرمان خانواده بود و بعد از موفقیت در این جامعه کوچک به جامعه بزرگ پرتاب خواهد شد، فقدان جدی ای که در فیلم «غلامرضا تختی» وجود دارد.

اگر این مطلب را مفید ارزیابی کردید لطفاً به اشتراک بگذارید :