- پایگاه خبری و تحلیلی سینما ناب - http://30nemairan.com -

یادداشتی برای قسمت دوم فصل تازه «بازی تاج و تخت»/ برای نبرد و مرگ آماده شدیم؟!

قسمت دوم فصل آخر «بازی تاج و تخت» مانند قسمت اول در وینترفل می گذرد و با اضافه شدن جیمی لنیستر به جمع استارک و تارگرین ها جمع شوالیه های نبرد جمع تر شد تا برای یک نبرد سخت و نابرابر آماده شوند اما در این میان روابط بسیاری وجود دارد که مجهول باقی مانده است و آن ضرباهنگ پر پرو پیمان هفت فصل گذشته غایب بزرگی است که در این دو قسمت مشاهده می شود و شتابزدگی برای رسیدن به نقطه پایان آفتی است که گرفتار فصل هشتم «بازی تاج و تخت» شده است.

این شتابزدگی  در روایت از دل یک پیشینه ای می آید که آن را نقض می کند، چهره ها و ماهیت هایی که دچار یک رخوت شده اند و آن تفاوت نگاه ها و دیدگاه ها که تبدیل به یک انقلاب می شد در این دو قسمت خبری ازش نیست و جایش را به تحمل داده است و اینکه همه آدمها برای بقا مجبور به تحمل هم هستند، نکته ای که کمتر می توانستیم از این جماعت انتظار داشته باشیم اما حالا به اقتضای شرایط باید آن را باور کنیم!

در قسمت اول فصل هشتم به طور مستقیم جان اسنو متوجه می شود که با دنریس نسبت نزدیک خانوادگی دارد و وارث اصلی تاج و تخت آهنین است اما در قسمت دوم علی رغم اینکه جان اسنو این موضوع را به دنریس مطرح می کند اما در مقابل تنها با این سوال مواجه می شود که آیا او ادعایی بر پادشاهی دارد یا خیر؟! آن هم از جان اسنویی که عطای تاج و تخت شمال را به لقایش بخشید و در این میان آنچه که نبودش احساس می شود همان واکنش های بی پرده و غافلگیرانه ای است که در فصل های قبلی شاهدش بودیم.

جیمی با پا در میانی برین و تیرین، بالاخره موفق می شود رضایت را برای ماندن کسب نماید اما هیچکس هنوز نمی داند که دلیل اصلی او برای ماندن و جنگیدن در کنار شمالی ها چیست؟ او بارها حتی به برین اعلام کرد که به خاطر عوض شدن شخصیتش اینکار را انجام می دهد و حتی جایی برن به کنایه از لفظ «عشق» به عنوان محرک چنین تصمیمی یاد می کند. می توانیم باور کنیم که جیمی بهرحال احساس مثبتی به برین دارد اما از بروز مستقیم آن امتناع می کند. اما آیا تمام اینها قرار است منجر به باور این نکته شود که جیمی تغییر کرده یا هدف مهمتری در پشت ظاهرسازی هایش قرار دارد؟ و اگر خارج از این مسئله باشد باید به ذهن و هدف نویسندگان شک کرد که چطور در روند پیش روی شخصیت ها دچار انفعال شده اند.

فصل مهمی که می توانست در اپیزود دوم به آن بیشتر اضافه کند به ملاقات دنریس و سانسا برمی گردد که نیازمند زمان و دیالوگ های تندتری را داشت و اینکه حداقل در ظاهر این دو انگیزه لازم را برای مقابله با سرسی در خودشان حقنه کنند و برای آن برنامه ریزی کنند اما این دیدار هم بعد از حرف های خاله زنکی به اتمام می رسد.

آنچه که مشخص است و کار را برای پرداخت بهتر سخت می کند به تجمع همه شخصیت های مهم سریال در یک جغرافیا است که همین باعث شده تا تلاش شود به همه شخصیت ها یک سری زده شود تا ببینیم در چه حالی هستند و این سیر در شخصیت پردازی و هدف اصلی مجموعه آدمها نیازمند زمان بیشتری برای روایت داشت.