چاپ
نقد فیلم / معاون – آدام مک کی؛ گذر رنج ها

30نماایران - حمید غفاریان:«معاون» در مقاطع مختلف زندگی دیک چینی که با فراز و نشیب های بسیاری روبرود بوده است، ورود می کند اما به قدری این روایت کوتاه و گذرا است که از موقعیت های پیش آمده زندگی اش به یک علت و معلول نمی رسیم و همه چیز در اندازه های تیترها و لیدهای خبرهای مربوط به این شخصیت باقی می ماند.

«معاون» آدام مک کی از فیلم های جامانده نسبت به ژانر است و این عقب ماندگی از ژانر باعث شده که با درآمیختن درونیات و رفتارهای شخصیت اصلی، ما در فیلم هم دچار یک بهم ریختگی اجرایی شویم و نتوانیم به درستی با فیلم به مثابه یک سند مهم تاریخی درباره شخصیتی که با وجودش منجر به کشته شدن بسیاری از انسان های بیگناه شده است، رفتار کنیم.

فیلم با روای اول روایت می وشد و راوی فیلم کسی است که در انتهای فیلم ارتباطش با دیک چینی گره می خورد و قلب پاک او است که در بدن شیطانی می رود که همه ابعاد شخصیتی و تاریخی دیک چینی را رو می کند اما فیلم اگر در چارچوب ژانر زندگینامه ای پیش می رفت، قطعا با فیلمی مواجه بودیم که بعد از آن با کلی سوال بی پاسخ در میان زمین و آسمان رها نمی شدیم و فیلم را محصول سیاست های فرمایشی دونالد ترامپ نمی دانستیم و فیلم را ماحصل یک سند مهم تاریخ می دیدیم که از یک شخصیت با قلبی سیاه به تصویری می رسیدیم که چطور باید قدرت را از آنها دور نگه داشت اما در انتهای فیلم دیک چینی در مصاحبه اش به دوربین نگاه می کند و با گستاخی خود و تصمیماتش را محصول برآمده از مردمی می داند که آنها را انتخاب می کنند.

«معاون» در مقاطع مختلف زندگی دیک چینی که با فراز و نشیب های بسیاری روبرود بوده است، ورود می کند اما به قدری این روایت کوتاه و گذرا است که از موقعیت های پیش آمده زندگی اش به یک علت و معلول نمی رسیم و همه چیز در اندازه های تیترها و لیدهای خبرهای مربوط به این شخصیت باقی می ماند.

فیلم از جایی شروعی مهم دارد که دیک چینی در برابر پیشنهاد بوش پسر قرار می گیرد تا معاونت وی را برعهده بگیرد و این پروسه قبول و پیش شرط های دیک چینی برای پذیرش این جایگاه، نیازمند تامل بیشتری داشت تا روند و انگیزه دیک چینی از حضور در این جایگاه که حمله به عراق بوده است به درستی مشخص شود اما خود راوی هم در جایی می ماند و علاقه داشت ذهن خوانی این شخصیت سیاسی را هم داشته باشد اما با اضافه کردن مایع های درام مانند آنچه که در «خانه پوشالی» داشتیم، می توانست نسخه خوبی برای این کمبود داستانی باشد.

فیلم اما در عین حال رفتار و تصمیم های شتابزده سیاست مداران آمریکا که از طبقه پایین قرار است به بالا برسند را مرهون همین عقبه زندگی آنها می داند و ترسیم هر آنچه که می خواهد در آینده باشد را در عقبه ای جستجو می کند که جز عقده گشایی و نمایش خود به هر شکل اخلاقی و غیراخلاقی را نمی توان یافت اما یک جا است که دیک چینی متوقف می شود و آن هم زمانی است که پای انتخاب میان دختر همجنس گرایش و سیاست پیش می آید و حالا اینجاست که او تصمیم درست می گیرد اما کسی نمی داند که این دو گانگی سیاستی آمریکا نسبت به دخترش از او یک هیولا می سازد تا روحیه جنگ طلبی بی فایده اش تا امروز گریبان مردم دنیا را گرفته است و فیلم با جسارت کامل نشان می دهد که «داعش» دست نشانده سیاست های دیک چینی در زمان معاونت بوش پسر است و این سوال پیش می آید که چرا دنیا در برابر این فیلم سکوت کرده است، فیلمی که با صراحت از انگیزه شکل گیری داعش توسط آمریکا رونمایی می کند و این هویت یک سینمای جاه طلب است که آمریکا همواره آن را داشته است.

اگر این مطلب را مفید ارزیابی کردید لطفاً به اشتراک بگذارید :